پيام حضرت امام ‏خميني بمناسبت شهادت دكتر مصطفي چمران +سال شمار زندگی شهید دکتر چمران

بِسْمِ ‏الله الرََّّحْمنِ الرََّّحيمِ

انالله وانّااليه راجعون

 

شهادت انسان‏ساز سردار پرافتخار اسلام، و مجاهد بيدار و متعهد راه تعالي و پيوستن به «ملاء اعلي»، دكتر مصطفي چمران را به پيشگاه ولي‏عصر ارواحنا فداه تسليت و تبريك عرض مي‏كنم. تسليت از آنرو، كه ملت شهيدپرور ما سربازي را از دست داد، كه در جبهه‏هاي نبرد با باطل، چه در لبنان و چه در ايران، حماسه مي‏آفريد و سرلوحه مرام او اسلام عزيز و پبروزي حق بر باطل بود. او جنگجويي پرهيزگار و معلمي متعهد بود، كه كشور اسلامي ما به او و امثال او احتياج مبرم داشت و تبريك از آنرو كه اسلام بزرگ چنين فرزنداني تقديم ملت‏ها و توده ‏هاي مستضعف مي‏كند و سرداراني همچون او در دامن تربيت خود پرورش مي‏دهد. مگر چنين نيست كه زندگي عقيده و جهاد در راه آن است؟

چمران عزيز با عقيده پاك خالص غيروابسته به دستجات و گروه‏هاي سياسي، و عقيده به هدف بزرگ الهي، جهاد را در راه آن از آغاز زندگي شروع و به آن ختم كرد. او در حيات، با نور معرفت و پيوستگي به خدا قدم نهاد و در راه آن به جهاد برخاست و جان خود را نثار كرد. او با سرافرازي زيست، و با سرافرازي شهيد شد و به حق رسيد.

هنر آن است كه بي‏هياهوهاي سياسي، و «خودنمايي»هاي شيطاني، براي خدا به جهاد برخيزد و خود را فداي هدف كند نه هوي، و اين هنر مردان خداست. او در پيشگاه خداي بزرگ با آبرو رفت. روانش شاد و يادش بخير.

و اما ما مي‏توانيم چنين هنري داشته باشيم، با خداست كه دستمان را بگيرد و از ظلمات جهالت و نفسانيت برهاند.

من اين ضايعه را به ملت شريف ايران و لبنان، بلكه به ملت‏هاي مسلمان و قواي مسلح و رزمندگان در راه حق، و به خاندان و برادر محترم اين مجاهد عزيز، تسليت عرض مي‏كنم. و از خداوند تعالي رحمت براي او، و صبر و اجر براي بازماندگان محترمش خواهانم.

اول تيرماه شصت

روح ‏الله ‏الموسوي‏ الخميني

سال شمار زندگی شهید دکتر چمران

١٣١١ تولد در شهر (( قم ))

١٣١٢ مهاجرت به تهران

١٣١٨ شروع تحصيل در دبستان (( انتصاريه ))

١٣٢٤ ورود به دبيرستان (( دارالفنون ))

١٣٢٩ ادامه تحصيل در دبيرستان البرز

١٣٣٢ ورود به دانشگاه تهران ، دانشكده فنى ، رشته الكترومكانيك

١٣٣٦ اتمام تحصيلات

تدريس در دانشكده فنى ، دانشگاه تهران

١٣٣٧ اعزام به آمريكا با استفاده از بورس تحصيلى شاگردان ممتاز

آغاز تحصيلات فوق ليسانس ، دانشگاه تگزاس

١٣٤٠ پايان تحصيلات دوره فوق ليسانس ، آغاز تحصيلات دوره دكترا ، (( دانشگاه بركلى )) ، رشته فيزيك پلاسما

١٣٤١ قطع بورسيه تحصيلى به علت مبارزه سياسى عليه شاه

آغاز به كار دستيارى تحقيقات در دانشگاه بركلى

١٣٤٢ اخذ مدرك دكترا

١٣٤٣ آغاز به كار در مؤسسه تحقيقاتى (( بل ))

١٣٤٦ عزيمت به (( مصر ))

١٣٤٨ بازگشت دوباره به (( آمريكا ))

١٣٤٩ ورود به (( لبنان ))

١٣٥٢ تشكيل سازمان (( امل )) به فرماندهى او

١٣٥٧ پيروزى انقلاب و بازگشت به (( ايران ))

١٣٥٨ انتصاب به وزارت دفاع

١٣٥٩ انتصاب به عنوان نماينده امام خمينى در شوراى عالى دفاع ؛

انتخاب به عنوان نماينده مردم تهران در مجلس شوراى

اسلامى ؛ تشكيل ستاد جنگ هاى نامنظم

١٣٦٠ شهادت در دهلاويه

شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!

بسم الرب الزهراء(س) و الشهداء و الصدیقین 

خادم الشهدا

شهدا از این حرف "شرمندتون"

امروز این جمله رو شنیدم:

 

"شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

 

نمیدونم به حال کی و چی ولی غصه خوردم البته نه برای اولین بار چون ما با این حرفا بزرگ شدیم.

شاید بعضی ها نمیدونن دفاع یعنی چی؟

دفاع یعنی غلتیدن در میدان مین، افتادن روی سیم خاردار، تیر مستقیم تانک، یتیمی و آوارگی، فراموش کردن عصای پیری پدر و مادر و ...

نمیدونم شاید بعضی از اینها تا حالا اسم ناموس به گوششون نخورده.

عیب نداره "شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

شاید بعضی ها الان عراق و افغانستان رو نمیبینن. کانال ماهوارتو عوض کن و عینک بغل دستی رو بزن.

عیب نداره "شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

 

اصلاً واسه چی رفتین؟

 

بابا شما نمیرفتین الان اینا حالشو میبردن چه جوری؟ یه عراقی یا شاید آمریکایی شکم گنده سیبیل از بنا گوش در رفته مست کنار دست ناموسشون(البته اگه .... نباشن) ..........

بله اینگونه حالشو میبردن!!!

"شهید دادن که دادن اصلاً واسه چی رفتن؟!!!!"

بازهم نمیدونم ولی متأسفم.

اینها ندیدن همسر شهید رو موقعی که بچه ها خوابیدن، بشینه کنار عکس شوهرش و باهاش درد و دل کنه.

اینها نمیدونن به جای بابا تو خونه قاب عکسش جانشینش باشه.

اینها ندیدن اشک بچه های شهدا رو تو خلوت وقتی به بابای دوستاشون حسودیشون میشد.

اینها ندیدن که بچه های شهدا چه جوری بزرگ شدن، ولی اینها گذشت و بچه های شهدای دفاع مقدس بزرگ شدن

"شما چی آیا بزرگ شدی؟"

آهای شماهایی که از قافله عقب هستید

دنده عقب نروید.

 بعونک یالطیف

زخم کهنه تاریخ

 

می‏تپید، و با هر تپش می‏سوخت و در هر سوز آهی سر‏می‏داد و فریادت می‏زد
تا شاید صدای خسته خاموشش از کوچه پس‏کوچه‏های دلتنگی بیاید و همراه قاصدکی به دستت برسد
تا شاید صدای غربت قلمش از لابه‏لای واژه‏ها به گوشت برسند
و تا شاید احساس تنهایی دل بی‏کسش را از میان اشکهایی که در این واژه‏ها فریادت میزند، بخوانی
ای دریای بی‏کران مهربانی‏ها
ای باغبانی که صدای پرپرشدنت در لابه‏لای آجرهای مدینه برپاست
ای اسطوره صبری که فریاد مظلومیتت در لابه‏لای سلولهای هستی جاری است
و ای مادری که کوچه‏های دلت پر از غریو سکوتٍ خسته‏ی تاریخ است
و ای لاله‏ای که غنچه‏ات نشکفته صدای پرپرشدنش در لابه‏لای اشکهای آسمان جاری است
و ای ستاره خاموش شبهای نخلستان علی
دیگر نمیدانم چگونه و باکدامین واژه فریادت زنم تا بدانی که زخمهای کهنه دلت را می‏شناسم
و می دانم فریاد غربتت از میان یاس کبودٍ بزرگترین باغچه مهربانی برپاست
و بدانی که چقدر دلم برای بودنت تنگ است و ببینی چقدر دستان تهی‏ام نیازمند نیم نگاه چشمان زلال کوثر است
و ببینی که چشمانم سخت آشفته نامردی تاریخ است و ناباورانه برگهای روزگار را ورق می‏زند
اشکهایم از شدت عمق درد دگر تاب گریستن ندارند
هر روز صدای میخ در که در سینه‏ام می‏پیچد خواب را بر چشمانم حرام می‏کند
دگر احساسم روز و شب به بهانه طواف خانه دلت درب نیم سوخته را در لابه‏لای کوچه‏های مدینه جستجو می‏کند
دگر حتی هوای میدنه هم می‏گرید و صدای غم در آسمان تا ابد خواهد ماند
نمی‏دانم؛ نمی‏دانم، آن لاله ای که صدای شکفتنش از عمق باغچه پرورش دنیا می‏آمد چگونه پرپر شد
نمی‏دانم چگونه بی‏رحمی دستان ظلم، برچید یاس نیلی را
نمی دانم چطور آن بی حیاها از صاحبش، از پدرش شرم نکردند-که هنوز بوی حضورش در آسمان پیداست- تنها میوه دلش را به زمین خاموش مدینه سپردند
آه زمین مدینه...
دهان باز کن و بگو مادر غمگسار یازده ستاره درخشان را در کدام قطعه‏ات به میان گرفته‏ای
و ای غریبا مادر مادر مادر
هنوز بوی نخلستان در آسمان جاری است که صدای خاموش علی را در درون چاهش به تصویر می‏کشد،
صدای خاموشی که فریاد می‏زند مادر‏ٍ زخمی، چادرٍ خاکی و صورتٍ نیلی را
و فریاد خاموشش به سمت قبر مخفی زهرا بلند است
اما آقاجان، مهدی جان نمیدانم الان در کدام قطعه اینجایی ؟
در میان بیابان یا در کوه یا در کنار قبر مخفی نشسته‏ای و سوگواری می‏کنی
آقاجان پس کی خواهی آمد تا انتقام زخم کهنه تاریخ را از بستر زمین بیرون کشی و فریاد مظلمویت آن پروانه بال و پر سوخته را بر بلندای آسمان برپا سازی
ای نرگسی که یاس هم برای آمدنت هر صبح دست به دعا برمی‏دارد، بیا...
 

شوخ طبعي های جنگ

اول تلاش كرد به روي مبارك خودش نياورد و به بزرگواري، قضيه را ناديده بگيرد كه نشد. داشت طرز زاويه بستن70 خمپاره انداز را مي گفت. بعد به اشاره و كنايه متوسل شد: «گويا برادرا دارند درس را براي هم تكرار مي كنند تا خوب يادشان بماند؛ درسته؟» نگاه كرد ديد يكي دو نفر رو راست گرفته اند خوابيده اند، چند نفري هم دارند چرت ملوكانه مي زنند! باز دلش نيامد حرفي بزند كه موجب رنجش خاطر بقيه شود. براي همين باطعنه گفت: «سعي مي كنم طوري حرف بزنم كه برادراي خواب ما بيدار نشوند.» بعدش هم از بس آمدند اجازه گرفتند كه به دست شويي بروند ناچار شد بگويد: «هيچ اجبار و اكراهي نيست. ممكن است تعدادي از دوستان اين چيزها را بلد باشند، بنابراين مي توانند سر كلاس ننشينند و بروند بيرون» اين را كه گفت چند نفر باقي مانده هم شروع كردند دست و پايشان را جمع كردن و آماده عزيمت شدن. شايد هم مي خواستند ببينند مربي شان چقدر جنبه دارد؛ خدا عالم است! به هر تقدير، داشتند همه با هم بلند مي شدند كه صدايش را بلند كرد: «هر چي من هيچي نمي گويم...» همه ساكتِ ساكت شدند و نشستند. بعد با تواضع گفت: «آخه شما هم هيچي نمي گيد.» همه خنديدند و گفتند: «آخه شما زيادي هيچي نمي گيد!»

چرا وهابیت؟

چرا دشمن حقیقی را فراموش کرده اید؟ آنان شما را از جنگ با وهابیت و رسوا کردن فکر منحرف و روش های خرابکارانه شان که هیچ ارتباطی با دین ندارد، باز داشته اند؟ بعضی می پرسند چرا بیهوده تلاش و وقت خود را برای حمله به وهابیت و خاندان حاکم بر جزیرة العرب (که آنها را پناه داده اند)، مانند آل سعود صرف می کنید.  در حالی که همین (آل سعود) پیوسته با نفت و دلار و امکانات تبلیغاتی گمراه کننده از آنان حمایت می کنند، و بدین گونه آنان را علیه دین و جان و آبروی مسلمانان قدرت داده اند و زمینه را برای آنان فراهم کرده اند، و دستشان را باز گذاشتند تا امنیت حرمین شریفین را به بازی بگیرند. تا جایی که مدارس و دانشگاه هایشان تبدیل به ماشین های جعل حدیث، برای کسانی که با احادیث دروغین و گمراه کننده مغزهایشان را شستشو می دهند، گردیده است!

دیگری می پرسد، آیا اعمال این تروریست هایِ منکر دین در عراق، که با هم دستی نوچه های نظام صدام معدوم صورت می گیرد، چرا فقط و فقط عکس العملی بر اشغال عراق است؟ و اگر سرزمین دجله و فرات اشغال نمی شد، وهابیون برای قتل فی سبیل الله و برای رضایت خدای متعال و به طمع ورود به بهشت به آنجا نمی آمدند؟! و ...

با صرف نظر از نیات سوال کنندگان، حق هر انسانی است که ذهنش را به چنین سوالاتی مشغول کند، مخصوصاً با وجود حجم وسیع تبلیغات و کارهای حقوقی و سیاسی که عراقی ها و دیگران در سرزمین های اجنبی بر ضدّ وهابیت و دایه هایشان که آل سعودند،  انجام داده اند.

برای بیان حقیقتی که وقایع گذشته و آینده از آن سخن می گویند، می گویم که وهایبت خطر بزرگ عراق و بلکه اسلام و مسلمین و به طور کلّی بشریت است و آل سعود شریک عملی و حقیقی آنهاست، بلکه این دو، دو روی یک سکه اند که یکی از دیگری جدا نیست.

وهابیت با تمام ادیان آسمانی و مذاهب اسلامی تناقض دارد. وهابیت افکار خود را از تمام دوره های تاریخی وام گرفته و در آن، تمام بدی های تاریخ بشری گنجانده شده است و برای همین، هر کسی که به عقائد منحرف گمراه آنان معتقد نباشد، را کافر می دانند و خون و مال و آبروی او را مباح می شمارند.

ثانیا وهابیت خطرناکترین مصادیق "وعاظ السلاطین" را زیر پرچم دارد که هیچ گاه مثل آنان را ندیده بودیم. فتوا های آنان متناقض با هم است، گاهی به هنگام ضرورت در چهره فقیه ظاهر می شوند و در چهره رهبر به هنگام نیاز به قدرت، آن طاغوت معدوم (صدّام حسین) در نظر آنان کافری است که توبه او هرگز قبول نمی شود و دیگر بار، (صدّام حسین) شهیدی است که بی حساب وارد بهشت می شود (ر.ک فتاوای بن باز) همچنین گاهی لباس غربیان از نظر ایشان حرام است و بر مسلمان واجب است که آنرا نپوشد و خود را شبیه آنان نکند و زمانی دیگر اگر ولی امر مسلمین (پادشاه عربستان) مصلحت بداند، پوشیدن صلیبشان حلال می شود! (ر.ک فتاوی بن باز با صدا و تصویر وی در سایت یو توب در پاورقی همین مقاله).

سوم: اینکه وهابیت هیچ گونه حق حیاتی برای مخالفان خود قائل نیستند و خود را ولی کلّ دنیا می دانند. هر طور که بخواهند فتوا می دهند و فتواهای آنها هم، همه حق است و درست، و غیر آن، بدعت و گمراهی و کفر است که سبب ورود در آتش می شود. وهابیان در هر جایی که وارد می شوند، محاکمی برای تفتیش عقائد و افکار درست می کنند، حتی در بلاد غیر اسلامی مانند اروپا و آمریکا و کانادا و استرالیا که مسلمانان برای فرار از قلع و قمع فکری و مذهبی و سیاسی قدرت های حاکم یا علمای شرور و یا متعصبین و جاهلان وهابی، به آنجاها پناه برده اند.

برای مثال در آمریکا مساجد و مدارس و مؤسساتی است که وهابیان اداره می کنند و عربستان سعودی هزینه آنها را پرداخت می کند. در این اماکن جز نوع خاصی از مردمان از نظر لباس و شکل و اندام رفت و آمد نمی کنند، اگر به تصادف فردی غیر ازخودشان از روی خطا یا نادانی وارد آن مکانها شود، صفات کفر و شرک و بی دینی نثارش می کنند، آنها منکران کافری هستند که هیچ حقی برای کسی قائل نیستند، نه در قول، و نه در فعل، و نه در عمل.

چهارم: وهابیت با فتواهایشان در مورد تخریب قبور، از تمامی مسلمانان با این عمل شنیع متمایز شده اند. مسلمانان در هر نقطه ای از زمین قبر امامی ، یا مسجد و گنبدی ساخته اند و بر آنها ضریح بنا نموده اند و کسی متعرّض آنان نشده و هرگز از امام و رهبری فتوای تخریب قبور را نشنیده اند; بر روی قبر پیامبر (ص) و دو خلیفه اول و دوم در مدینه منوره گنبد سبزی ساختند که تا به امروز با شکوه و جلال سر به آسمان کشیده، در قاهره بر مرقد های شریف اهل بیت و صحابه جلیل پیامبر هم گنبد و بارگاه ساختند و در شام هنوز هم قبر پیامبر خدا (یحیی بن زکریا علیه السلام) در وسط مسجد اموی وجود دارد که مومنان از هر سو به زیارتش می آیند، در کنار سایر آرامگاههایی چون صحابی جلیل القدر حجر بن عدی که معاویة بن ابی سفیان او را کشت، و یا قبر جعفر طیار، و نیز مسجد تاج محل در هند که قصه اش معروف است... پس چرا فقط وهابیان با حمایت و تایید آل سعود متعرّض قبور اهل بیت در بقیع و عراق می شوند، چنان که در قرن گذشته و بخصوص در دو سال گذشته این وقایع چندین بار تکرار شده است...

در تمامی کشور های اسلامی، نشانه های خاصّی برای قبور رؤسا و رهبران و متفکّرین و هنرمندان! و پادشاهان! وجود دارد که هیچ کس آنها را خراب نکرده و به حرام بودنشان فتوا نداده، بسیاری از آنها تبدیل به مزار شده و رهبران کشورها برای تقدیر از زحماتشان در تمام زمینه ها آنها را زیارت می کنند...

مهم تر از این فقهای مسلمین و حاکمانشان در طول تاریخ حتی به نشانه های غیر مسلمانان مثلاً بودا در افغانستان نیز متعرّض نشده اند، و علیرغم اینکه اسلام از قرون دور در این سرزمین وارد شده و حکومت کرده، ولی این مجسمه هرگز مورد تعرّض واقع نشد و هیچ یک از فقها و علما به وجوب نابود کردن و محو آثار آن فتوا نداده، تا اینکه طالبان آمدند که بر اساس عقیده منحرفشان (که ریشه در وهابیت دارد) و با اموال خاندان آل سعود ساخته شده و حمایت می شود، گردن افغان های بی گناه را زدند و به این اثر تاریخی و مقدّس نزد طرفدارانش تجاوز نمودند. بعضی می گویند شاید آنچه که وهابیت انجام می دهند صحیح و شرعی باشد و اینکه دیگر مسلمانان کار های آنان را نکرده اند، دلیل درست نبودن اعمال وهابیت نیست، مگر قرآن نگفته که (بل أکثرهم للحقّ کارهون)؟

در جواب می گوییم:

اول اینکه آیا وهابیان با حدیث صحیح بخاری که بیشتر فرق اسلامی آن را روایت می کنند موافق نیستند که از پیامبر نقل می کند که فرمود: "لا تجتمع امتي على ضلال، او باطل"؟ امت من هیچ  ضلالت و باطلی را قبول نمی کنند. یعنی مسلمانان از یک طرف بر باطل، (آنگاه که گنبد و مناره بر قبور بسازند) یا آن گاه که مثلاً متعرّض مجسمه بودا در افغانستان شوند، موافقت نمی کند. پس بر این اساس وهابیت بر اجماع امّت، با فتواهای ننگین شان خروج کرده اند.

دوم: در تاریخ اسلام فقها و علما و مراجع دینی از مذاهب و مکاتب فکری مختلف داشته ایم که هرگز فتوا هایی مانند فتاوی وهابیان صادر نکرده اند، پس آیا معقول است که بگوییم همه آنها گمراه بوده اند و فقط فقهای وهابی بر حقّند؟

سوم: اگر در مقام جدل بگوییم که فتواهای وهابیان درست است، آیا آنها حق دارند اعتقادات خودشان را بر بقیه مسلمانان تحمیل کنند؟ و آیا حق دارند به خاطر اجرای احکام خدای عزّ و جلّ ، دست به کشتار جمعی و تخریب و انفجار بزنند و خون مردم را مباح بدانند؟

خدای تعالی رسولش را با رسالت پیامبری برگزید و او را به اجبار دستور نداد بلکه با این آیه خطاب کرد که {انما انت مذکّر، لست علیهم بمسیطر} پس چه کسی به وهابیت حق داده که مردم را مجبور به پذیرفتن اعتقادات وهابیت و التزام به فتواهایشان کنند؟

وهابیان احادیث عجیب و غریبی از رسول الله (ص) روایت می کنند که متناقض با ساده ترین اصول الهی و مخالف با کمترین مناقب نبوی است، تا فتواهای خود را شرعی جلوه دهند و جرائمشان را توجیه نمایند . مثلاً به خاطر توجیه سخت گیری در اقامه نماز اول وقت می گویند رسول اکرم(ص) خانه یکی از صحابه را آتش زد؛ زیرا به نماز جماعت حاضر نشده بود! به یاد دارم یکبار هنگام اقامه نماز جماعت در صحن مسجد نبوی در مدینه مشغول تلاوت قرآن بودم که ناگهان دو تن از عناصر چریکی وهابی به من حمله کردند و مرا مشرک و کافر و از دین خارج شده خواندند و به شدّت کتک زدند، زیرا به نماز نرسیده بودم که اگر لطف خدا شامل حالم نشده بود مرا دستگیر می کردند و از این نمونه ها زیاد است و فکر نمی کنم  مسلمانی حج بیت الله الحرام را به جا آورده باشد و مورد تعرّض این وهابیان قرار نگرفته باشد، چنانکه چند ماه پیش همه شنیدیم و دیدیم که در مراسم عمره در مورد عدّه ای از جوانان، مرتکب چه جنایاتی شدند، چنان که بعضی از شدّت ضرب و جرح به حال اغماء افتادند (از شدّت قساوت این جلاّدان بیرحم که رحم و مروّت از دلهایشان برکنده شده) فهی کالحجارة أو أشدّ قسوة و إنّ من الحجارة لما یتفجّر منه الماء.

پنجم: از بین کلّ مذاهب و مکاتب اسلامی تنها روش وهابیت قلع و قمع فکری و زیر پاگذاشتن حقوق انسانها است و هر روز بر اساس آراء فقهی و شرعی، احکام خاصّ خودشان را صادر می کنند، همانطور که نظریه حکومت وراثتی پادشاهی جاهلی را شرعی کرده اند.

همه اینها به خاطر برخورد خودسرانه در نقل احادیث است؛ زیرا آنان عقل و منطق و اجتهاد را لغو می دانند و به همبن جهت از اجماع فقها و علماء امّت خارج شده اند؛ برای توضیح این مطلب مثال هایی را برای شما مخاطب عزیز می آوریم:

برای مثال، زن مسلمان حق رانندگی با ماشین را دارد، و اسلام آن را حلال کرده و علما به آن فتوا داده اند جز در مملکت عربستان سعودی که فقهای وهابی آل سعود آن را حرام و بدعت اعلام کرده اند و گفته اند که موجب ورود در آتش می شود (ر.ک فتاوای مربوط به آن در پاورقی این مقاله)

همین طور زن حق دارد در امور عمومی کشور مثلاً انتخابات شرکت کند و خود، نامزد انتخاباتی شود، چنانکه پیامبر (ص) وقتی که زنان برای بیعت با او آمدند این کار را انجام داد، امّا زنان در عربستان چنین حقّی ندارند.

در عربستان سعودی حمل دوربین برای گرفتن عکس یادگاری حرام است، حتی اگر تصویر بیت الله الحرام یا مسجد و گنبد رسول الله باشد، ولی تصاویر بت های تنفّر آور آل سعود در هر جایی وجود دارد، حتّی در ورودی دستشویی ها می بینی که معلّق است!!!

اینها اعمالی است که فقط در عربستان یافت می شود و حتی در هیچ یک از دول مجاور ، که نظام هایی مشابه دارند دیده نمی شود!

هر چه را که خدا حلال کرده در عربستان سعودی حرام است، ولی شرب خمر و زنا و فساد اخلاقی امیران آل سعود (همان کسانی که خود را ولی امر مسلمین می نامند)، حلال و گواراست و هیچ یک از وعاظ السلاطین و فقهاء جور متعرّضشان نمی شود، بلکه این اعمال آنها را توجیه می کنند. تصور کنید حتی زیارت قبر پیامبر (ص) در مدینه منوره حرام است و بدعت شمرده می شود و به همین خاطر فقهاء وهابی به تو دستور می دهند که "وقتی قصد مدینه منوره را می کنی مرتکب زیارت مسجد الرسول نشوی که باعث ورود تو در آتش جهنم می شود".

همین طور وجود نیروهای آمریکایی (صلیبیان) در عراق حرام است امّا اینکه همانها پا در حرمین شریفین بگذارند، حلال و شرعاً جائز است...

ششم: وهابیت به طورخاص با تنفرشان نسبت به دوستداران و شیعیان اهل بیت نبوت و رسالت متمایز شده اند و آنها را به گونه ای ظالمانه و فوق تصور عقل، دشمن می دارند و از زمانی که عبد الوهاب مذهب ضاله خود را درست کرد تا کنون می بینیم هر جا که قدرتی به دست مِی آورند، شیعیان را می کشند. و برای همین، ابن سعود کبیر هیچ یک از فرزندان خود را به اسامی اهل بیت نام گزاری نکرده با اینکه می دانیم بیش از 5000 فرزند و نوه پسر و دختر دارد و این دلالت بر کینه پنهان آنان نسبت به اهل بیت (ع) دارد، در حالی که می دانیم اسامی اهل بیت در هر جای کره زمین که مسلمانی باشد، وجود دارد. مثلاً مسلمانان کشورهای عربی غربی مصر و سومالی و موریتانیا و اندونزی و ترکیه و ایران و هر جای دیگر به خاطر دوستی اهل بیت، نامگذاری فرزندانشان به اسامی آنان را افتخاری برای خود محسوب می نمایند.

این کینه در رفتار آل سعود و وهابیت (که از جهت فقهی و دینی از آنان حمایت می کنند)، انعکاس یافته است. اگر ورق های تاریخ معاصر را ورق بزنیم و اوضاع کشور های شیعه امیر المؤمنین علی بن ابی طالب (ع) که وهابیت ولو برای مدّت زمان کوتاهی در آنجا قدرت یافته اند را مطالعه کنیم، قصه های بسیاری از قتل و کشتار و تعرّض به  مال و آبروی مردم و تخریب قبور و مساجد و اماکن مقدس را می خوانیم. تصویر "مزارشریف" زیاد از ما دور نیست که در دهه های نود قرن گذشته و فقط برای چند سال بر آن مسلّط شدند و در خلال این زمان کوتاه، چنان کشتار و تجاوزی کردند که هولاکو در بغداد نکرده بود...

این کینه و تنفّر وهابین نسبت به شیعه امیر المؤمنین(ع) به طور خاصّ دلیل نقشه های آنان برای قتل و انفجار و تخریب عراق است. آنها خود هر جنایتی را در حقّ مردم عراق (که آنها را از ترس رسوایی خود رافضی می نامند)، تنها به جرم دوستی اهل بیت(ع) روا می دارند. هولناکترین جنایاتشان بعد از کشتار  افراد بی گناه، انفجار مرقد دو امام همام عسکریین در شهر سامراء بود که این روزها مصادف با سالگرد این واقعه است (برای پی بردن به میزان کینه و بغض آنان نسبت به ملّت عراق به سبب داشتن مذهب شیعه، به گزارش مرکز آمریکایی مبارزه با تروریسم و صدها گزارش و بررسی دیگر و بهتر از آن به سایت های اینترنتی وهابیان مراجعه نمایید).

هفتم: وهابیان پیروان مذهب تشیع را به بت پرستی متهم می کنند (اشاره به زیارت قبور). در حالی که قرآنی غیر از قرآن مسلمانان می خوانند که اسمش مصحف فاطمه است به گمان خودشان، شیعه را به سمت کربلا و نه به سمت قبله می کشند، و می گویند شیعه به هنگام تکبیر نماز می گوید: خانَ الاَمین خانَ الاَمین (یعنی جبرئیل امین خیانت کرد) در اشاره به اینکه شیعه معتقد است جرئیل در اعطای رسالت اشتباه کرده و باید رسالت را به علی بن ابی طالب می داد و نه  به محمد بن عبد الله! و اینکه شیعه امامانشان را می پرستند و نه خدای یگانه را! و شیعه فلان و فلان... اینها همه دروغ پردازی هایی است که هیچ دلیل ثابتی برای آن ندارند و فقط به این خاطر این حرف ها را می زنند تا اتهام کفر به شیعه را برای عدّه ای غافل جاهل ثابت نمایند.

هشتم: وهابیان هیچ منطقی ندارند و آنچه که می گویند به هیچ دلیلی استناد ندارد، بی مقصود و پرت و پلا حرف هایی می زنند و برای همین نظر دیگری جز نظر خودشان را نمی پذیرند و گفتگو را فقط در مورد فتواهایی که معمولاً برای باز کردن راه خودشان (در فسق و جور) است جایز می دانند. منطق آنان قتل و شمشیر و جبر و زور است، و اگر کسی در مقابلشان قرار گیرد با تهدید و ارعاب رو برو می شود. من اولین و آخرین کسی نیستم که وقتی برنامه محکمی برای از بین بردن وهابیان منتشر  و آنان را خطری برای بشریت اعلام کردم، تهدید به قتل شدم. 

اخیراً دیدیم که چگونه بر ضدّ دو تن از بزرگان و اعلام شیعه در کویت (شیخ عبد الحمید المهاجر و السید محمد باقر الفالی) "به سبب احیاء یادبود شهادت امام حسین (ع)" سر و صدا کردند و حقیقت این ماجرا از طریق ماهواره به جهانیان نقل شد (برای توضیحات بیشتر راجع به این خبر، پاورقی این مطلب را در انتهای مقاله مشاهده نمایید). پیوسته آنان جنایات ننگین خود را بر ضدّ هر کس که مخالفشان باشد مرتکب می شوند زیرا قدرت مناظره و گفتگو ندارند و سخنشان بر مبنای دلیل و برهان نیست، برای همین اگر طریقه انتشار آنان را در جهان بررسی کنیم، در می یابیم که آنها از راه استدلال و برهان زیاد نشده اند بلکه با پول و تبلیغات و گمراه سازی و دروغ راهشان را پیش برده اند، برای همین تنها در میان مردم متوسط و فقیر جامعه طرفدار پیدا کرده اند، به استثنای جزیرة العرب که به قدرت شمشیر و جنگ و قتل و فحاشی و غارت منتشر شده اند، داستانهای معروفی که هر فرد منصفی بشنود، آنان را محکوم می کند.

خطر وهابیت در این مسأله پنهان است که آنها تمام امکانات را برای تهدید و از بین بردن بشریت در اختیار دارند، هم نیروی دینی (فقهای درباری و وعاظ السلاطین) و هم نیروی دنیوی (حکومت آل سعود که دین را وسیله رسیدن به اهداف پست دنیوی خود قرار داده اند)، آنها پول و نفت را در اختیار دارند که در نتیجه، حمایت و امان نامه ایالات متحده آمریکا را در چارچوب قرارداد استراتژیکی معروفی که ابن سعود (بزرگ خاندان حاکم) و رئیس جمهور ولسن امضا کردند، بدست آورده اند و به قرارداد نفت در برابر امنیت معروف است، به نام یک شرکت سعودی تولید و فروش، اقلام اجاره ای و وسائل تبلیغاتی گمراه کننده ای را خریده اند و با آنها کارخانه های نادان سازی و شستشوی مغزی را بنا کرده اند! (مقصودم مدارس دینی پراکنده در تمام نقاط زمین است که هدفشان به دام انداختن بیچارگان و نیازمندان برای شستشوی مغزی و آموزش اصول کفر و قتل و تخریب و اجبار و تجاوز به حقوق دیگران و پایمال کردن کرامت انسانی و خشک مذهبی است).

نهم: وهابیت برنامه ای در جهت تفرقه امّت واحده است. علیرغم وجود اختلاف مذاهب و مکاتب بین مسلمانان در طول تاریخ، مسلمانان با انس و الفت و محبّت در کنار یکدیگر زیسته اند و مدارس و حوزه هایشان (ر.ک فتاوای علمای الازهر در مورد جواز پذیرش فقه شیعی به عنوان مذهب پنجم مسلمانان) و جنبش های آزادی طلبانه سیاسی شان مشترک بوده است، همانطور که در صحنه های جهاد و پیکار به خاطر عزّت و کرامت امّت اسلامی و نیز در مناسبت های دینی امّت اسلامی در کنار همدیگر بوده اند. اما وهابیان امّت را به تفرقه انداخته و رگ و ریشه آنان را از هم گسسته اند، یکی را کافر خوانده و دیگری را از دین خارج کرده اند و سومی را به بدعت متهم ساخته و به چهارمی نسبت گمراهی داده اند و ...، در کدامین تاریخ، عراقی ها برادر کشی به راه انداخته بودند تا آنگاه که وهابیت و نوچه های تروریستشان وارد عراق شدند؟ و در چه زمان افغان ها با هم جنگ کرده بودند، تا زمانی که دستگاه مخابراتی سعود جنبش تروریستی طالبان را به راه انداخت؟ و کی اسلام لکه ننگ تروریست را بر پیشانی خود داشت، تا آنگاه که آل سعود سازمان القاعده را بنا کرد؟ و هکذا، همه این نمونه ها حاکی از برنامه و نقشه ایجاد تفرقه و گمراه سازی وهابیت دارد که مخالف همزیستی امت اسلام با وجود اختلاف مذاهبشان است، وقتی وهابیان می گویند: خطر شیعه از یهودیت و مسیحیت برای اسلام شدید تر است (ر.ک به فتوا های ایشان در این مورد). چگونه ممکن است به این فتواها قانع شویم و بگوییم که آنها برای امت اسلام جز خیر و خوبی نمی خواهند؟

دهم: وهابیت بیشتر از اینکه به اصل و جوهر دین توجه کنند، به قشر و پوسته آن اعتنا دارند، و لذا خود را به نادانی و غفلت از آن زده اند و به عقل و فکر مردم می خندند و تحقیر می کنند. در عربستان سعودی به ندرت پیش می آید که حجاج حرفی به زبان بیاورند. امّا یکبار یکی از حجاج به یکی از وهابیان گفت قدس را یهود اشغال کرده اند و الان تحت سلطه آنان است، بلافاصله آن وهابی با تعجب شدید جواب داد: و آیا مَلِک سعود از این امر خبر دارد!؟ و نیز یکی از مسلمانان نظر بن باز (رهبر وهابیان) را در مورد مبدأ تأویل آیات قرآن کریم پرسید، او با نفی و انکار گفت این از بدعت های رافضی (شیعه) است، دوباره آن شخص معنی آیه {و من کان فی هذه أعمی فهو فی الاخرة أعمی و أضلّ سبیلا} را پرسید به اعتبار اینکه بن باز و همکارانش از دیدن حقیقت کورند، و او با خشم و عصبانیت وی را رافضی کافر خواند.

یازدهم: جنایات وهابیت عمل است و نه عکس العمل در برابر کاری، آنگونه که بعضی اینچنین ادّعای توجیه اعمال آنها را دارند؛ یعنی آنها به جنایات خود اصرار دارند و به خوبی می دانند که از اعمال ننگینشان چه قصدی دارند، دلیلش هم این است که آنها زمانی که هنوز آمریکا عراق را اشغال نکرده بود و نیز زمانی که هنوز آمریکا در جهان وجود نداشت، جنایات بسیاری مرتکب شده بودند.

اتهام کفر ساخته وهابیت است.

تروریسم ساخته وهابیت است.

قلع و قمع دینی ساخته وهابیت است.

تخریب، ساخته وهابیت است.

شرعی جلوه دادن تجاوز به حقوق انسانها ساخته وهابیت است.             

شرعی جلوه دادن نظام وراثتی پادشاهی ساخته وهابیت است...             

حال روشن شد که چرا وهابیت؟

امیدوارم که تا کنون خطر وهابیت را در جهت رسوا کردن آن و بر حذر بودن از آن و کشف ماهیت دروغینش احساس کرده باشید.

در این مورد آنچه که در پی می آید را به عنوان اقدامات پیشگیرانه موقتی برای مهار وهابیت پیشنهاد می کنیم:

اول: مجازات علمای وهابی که سفیهانی بیش نیستند اما جایگاهی را در میان مردم بدست آورده اند که حقشان نیست، به غیر از آن چیزی که خدای متعال و رسولش آورده اند فتوا می دهند و فتنه انگیزی می کنند و مرتکب قتل نفس می شوند، در زمین فساد به پا می کنند و مصداق بارز این آیه اند که {إنّما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا أن یقتلوا أو یصلّبوا أو تقطع أیدیهم و ارجلهم من خلاف، أو ینفوا من الارض ذلک لهم خزی فی الدنیا و لهم فی الاخرة عذاب عظیم}.

دوم: لغو تمام فتواهای آنان مبنی بر اتهام به کفر، و منع آنان از صدور  چنین فتواهایی.

سوم: ممانعت از دخالت آنان در امور دیگران، اما اگر آل سعود در بعضی مسائل خود به آنان احتیاج دارد که برایشان فتواهایی بر حسب خواست و نیاز شان بدهند، این به خودشان مربوط است! ولیکن اگر بخواهند به زور برای دیگران فتوا دهند، قابل پذیرش نیست و ما از آن بیزاریم و نباید اجازه دخالت در امور دیگران را به آنان بدهیم، بخصوص در چیزهایی که به امور کلّی یکی از ملل مسلمان مربوط می شود. همانگونه که آل سعود اجازه نمی دهد که مرجعیت دینی در نجف اشرف یا در الازهر شریف مصر فتوای وجوب رفع موانع حضور زن یا تعدد احزاب در حکومت سعودی را بدهد؟

چهارم: بستن تمام موسسات آموزشی تابع وهابیت پراکنده در سراسر جهان، هر چند که تحت پوشش اسامی غیر حقیقی فعالیت داشته باشند، چرا که این موسسات لانه های تروریستها است تا از اندیشه خرابکارانه اتهام کفر را که خطری برای انسانیت شمرده می شود، تغذیه نمایند.

پنجم: برائت از افکار وهابیت و فقها و موسسات و فتواهای آنان، بر همه علمای مسلمان و فقهای حقیقی واجب است که امت اسلامی را از خطر آنان بر حذر دارند تا مردم از آنان بگریزند چنانکه انسان از مرض جذام یا آبله می گریزد!

ششم: سند سازی برای تمام جنایات وهابیان از زمان پیدایش آن، که بیش از دو قرن و نیم از آن زمان تا کنون می گذرد، در هر جایی از کره خاکی که صورت گرفته باشد، بخصوص بعد از ظهور سازمان وهابی و تروریستی القاعده.

هفتم: سند سازی برای قربانیان جنایات وهابیان از زمان پیدایش تا کنون در هر زمان و مکان، از قربانیان انسانی گرفته تا ابنیه و دارایی ها و آرامگاهها و عبادتگاهها و آثار تاریخی و طبیعی و هر چه که به هر شکل در معرض ظلم وهابیت قرار گرفته باشد.

هشتم: ترجمه افکار ضالّه و فتاوای کفر آمیز و مبانی فقهی آنان به تمام زبان های زنده دنیا تا همگان متوجه خطر ایشان شوند، زیرا چنانکه گفتیم، خطر وهابیت منحصر به عرب یا مسلمانان نمی شود بلکه برای تمام بشریت است.

نهم: علما و فقهای امت باید دیدگاههای حقّه دینی اسلامی و حقیقت وهابیت که چهره اسلام را زشت کرده و آراء آن را تحریف نموده، تا حدّی که اسلام  متهم به تروریسم شده و به عنوان دین کینه و انزجار معرفی می شود... در حالی که موکداً چنین نیست، برای مردم توضیح دهند. علما باید اسلامی را که وهابیان دزدیده اند را باز گردانند. به صراحت می گویم اسلام در خطر است اگر علما و فقهای امت برای توضیح نظریات ناب اسلام به پا نخیزند، آیا مگر رسول خدا (ص) نفرمودند: {آنگاه که بدعت به وجود آید، برعالِم واجب است که علمش را آشکار کند} اکنون چه چیزی بیشتر از این بدعت هایی که وهابیان در دین اسلامی ایجاد کرده اند، اهمیت دارد؟

دهم: مراقبت از اموال عمومی، در سعودی به طور دقیق و جدّی، که پیوسته ملیاردها اموال مسلمانانی که به ناحق تحت سلطه آل سعود قرار دارند، به جیب تروریست هایی که ما را می کشند و لبخند را از لبان کودکانمان می گیرند و کشور (اشاره به عراق) و دین و نام ما را خراب می کنند، سرازیر نشود.

اینها برخی گام هایی است که می توان تا مدّتی برای مقابله با خطر وهابیت برداشت تا اینکه خدا آنها را از روی زمین بردارد یا هدایت شوند، امّا راه حلّ ریشه ای خطر وهابیت تنها در این خلاصه می شود که آل سعود قدرت را از آنان در سرزمین حرمین شریفین بگیرد، تا در نهایت اسطوره وهابیت و خطرش الی الابد پایان یابد، و تحقق این امر از خدا بعید نیست.

در سخن از وهابیت، جنایت ننگین آنان در سامراء از خاطرمان پاک نمیشود. حقیقتاً شرم آور است که سالگرد این جنایت بگذرد و همچنان مرقد مقدس این دو امام به همان حال باشد... چگونه خود را در ردای صبر پیچیده ایم در حالی که قبور بقیع را از زمان تخریب تا کنون به همان حال می بینیم، زیرا در آنجا وهابیت حکم می کند، امّا عذر حکومت محترم عراق در این مورد چیست؟ آنها که می گویند شیعه در عراق قدرت و جولان دارد؟ چرا مرقد مطهّر آنان تا کنون به همان صورت مانده است، و تا کی به عذر های واهی می توان متوسّل شد که عقل و منطق آنها را نمی پذیرد؟ به ما نگویید که مشکل عراق سنگ های ویران شده نیست که باید تجدید بنا شود، مشکل عراق و کلّ امّت به همین ها برمی گردد، زیرا اینها فقط سنگ نیستند، بلکه همه نشانه و تاریخ و مقدّسات و شرف و ناموس ما هستند. مرقد امام عسکری که به این صورت تأسف بار در آمده است همه علائم دوران تاریکی که مردم عراق در طول تاریخ با آن مواجه بودند و جنایاتی که بر سرشان آمده را یاد آور می شود، و سبب خواهد شد که روزی رشته اعصابشان  گسسته شود و به صورت ناخودآگاه انتقام آن را بگیرند. بنابراین حکومت عراق باید هر چه سریعتر اقدام به تجدید بنای مرقد این دو امام عسکری نماید، تا جلوی این فتنه خوابیده را بگیرد، چرا که از قدیم گفته اند:{از صولت شخص صبور بترسید آنگاه که خشمگین شود}...

19محرم الحرام 1429

متن فتوی حلال بودن خون شیعه توسط ابن جبرین،عالم وهابی...  

متن سوال: بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت! شیخ عبد الرحمن الجبرین حفظه الله، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.

و بعد... در شهر ما شخصی است رافضی(شیعه)، که کارش قصابی است و اهل سنت او را برای ذبح حیواناتشان نگه داشته اند. برای همین دلایلی برای تعامل با این رافضی در این شغل وجود دارد... حکم تعامل با این شخص رافضی و امثال او چیست؟ و حکم حیوانی که بدست او کشته شده چیست؟ آیا حلال است یا حرام؟ به ما در این مسئله فتوا دهید.

 اجر تان با خدا و الله ولی التوفیق.

 

جواب استفتاء:

و علیکم السلام و رحمة الله و برکاته

و بعد ... مسلماً من ذبح آن رافضی را حلال نمیدانم و گوشت قربانی او را نمی خورم ؛ زیرا این رافضیان غالبا مشرک هستند و علی بن ابی طالب را دائما در سختی و آسانی حتی در عرفات و طواف و سعی صفا و مروه می خوانند و فرزندان او را امامانشان می خوانند همانطور که بارها از آنان شنیده ایم و این بزرگترین شرک و ارتداد از اسلام است. پس مستحق قتل می باشند؛ زیرا در وصف علی (رضی الله عنه) غلوّ می کنند و او را با اوصافی که جز برای خدا صحیح نیست، توصیف می کنند، چنانکه در عرفات از آنها شنیده ایم. بنابراین آنها مرتد شمرده می شوند؛ زیرا او (علی) را ربّ و خالق و متصرف در هستی می دانند، کسی که غیب می داند و در ضرر و نفع آنها و ... تأثیر دارد و نیز آنها به قرآن کریم افترا می بندند و گمان می کنند که اصحاب پیامبر آن را تحریف کرده اند و چیزهای زیادی از آن را که مربوط به اهل بیت و بزرگانشان بوده حذف نموده اند. پس بنابراین از قرآن پیروی نمی کنند و آن را مایه گمراهی می دانند و نیز آنها بزرگان صحابه مانند خلفای سه گانه و بقیه عشره و أمهات المؤمنین و مشاهیر صحابه مانند انس و جابر و ابی هریره و ... را قبول ندارند و احادیثشان را دروغ می دانند ، یا دلیلی برای آنچه که می گویند ، نمی بینند. ولی با وجود این سرشان را بلند می کنند و می گویند چیزی در دلشان نیست و در درونشان آنچه را که اعتقاد دارند، پنهان می کنند و می گویند هر کس در دین تقیه نداشته باشد دین ندارد. ادعای آنان در مورد برادران ما و دین دوستی شان پذیرفته نیست الخ... عقیده آنان نفاق است.

خدا شرّشان را کم کند و صلّی الله علی محمد و آله و صحبه و سلّم!!!

22/3/1412 هجری. 

Sample Image

تصویری از فتوای مذکور

تلاش عربستان سعودي براي نابودي تشيع

دولت عربستان براي ريشه‌كني مبارزان شيعه وابسته به جريان "الحوثي" در يمن بيش از سه ميليارد دلار كمك مالي به صورت مستقيم به رئيس‌جمهور اين كشور پرداخت كرده است.

به نقل از فارس نيوز ، خبرگزاري صنعاء پرس گزارش داد: اين كمك سه ‌ميليارد دلاري تنها بخش اوليه از مبلغي است كه عربستان براي ريشه‌كن كردن جنبش "الحوثي" در يمن اختصاص خواهد داد.

اين در حاليست كه رئيس ستاد مشترك نيروهاي مسلح عربستان نيز در سفر به يمن امكان مشاركت جنگنده‌هاي عربستان سعودي در بمباران مواضع حوثي‌ها و همكاريهاي اطلاعاتي مشترك براي افزايش فشار بر اين جريان را مورد بررسي قرار داده است.

همچنين بنا بر اظهارات منابع، مقامات محلي موافقت اوليه خود را براي مشاركت نظامي عربستان عليه مبارزان الحوثي در يمن ابراز داشته‌اند.

از سوي ديگر كابينه عربستان سعودي نيز رسماً اقدامات دولت يمن را براي ريشه‌كني و قتل‌عام مبارزان "الحوثي" ستوده است.

منابع خبري يمن همچنين، از اعزام نظاميان آمريكايي به اين كشور براي كمك به دولت در سركوب مبارزان شيعه در استان "صعده" خبر مي‌دهند.

"جرج بوش" رئيس‌جمهور آمريكا، اواسط خردادماه پارسال و همزمان با اوج‌گيري حملات نظامي ارتش يمن عليه مناطق شيعه‌نشين استان صعده، حمايت نظامي خود را از دولت نظامي يمن، به ژنرال "علي عبدالله صالح" رئيس‌جمهور اين كشور اعلام كرده بود.

دولت يمن با اِعمال سانسور شديد خبري و تصويري، از انتشار هر گونه مطلبي درباره تلفات و خسارات جنگ جاري در استان‌هاي شمالي اين كشور جلوگيري مي‌كند اما گزارش‌هاي دريافتي حاكي است در چهار جنگ گذشته دولت با شيعيان كه از سال 2003 ميلادي آغاز شد و با شهادت سيد "حسين بدرالدين الحوثي" رهبر شيعيان يمن در استان صعده اوج گرفت هزاران نفر كشته و زخمي و ده‌ها هزار خانوار آواره شده و به سوي مناطق مرزي اين كشور با عربستان كوچيدند.

متن کامل سخنراني عباس پاليزدار + فيلم

لینک فیلم سخنرانی پالیزدار برای دانلود مستقیم

پاليزدار: درمقابل شهید باکری ها و شهید همت‌ها و شهید زین‌الدین‌ها و…  نمی‌توانم سکوت کنم.

***

سخنراني عباس پاليزدار در دانشگاه همدان و متعاقب آن در دانشگاه شيراز بازتابهاي متفاوتي در رسانه هاي داخلي و خارجي داشت .

 

عباس پالیزدار که گفته مي شود دبیر هیات تحقیق و تفحص از قوه قضاییه است در سخنانی در دانشگاه همدان و شیراز مواردي از فساد اقتصادی سران نظام را فاش ساخت .

 

 پالیزدار که ریاست “دفتر مطالعات زیربنایی” در “مرکز پژوهش‌های مجلس” را نیز پیش از بر عهده داشته است در سخنان خود در روزهای چهاردهم اردیبهشت در دانشگاه بوعلی سینا همدان و هفتم خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه شیراز فساد اقتصادی افرادی همچون محمد یزدی (عضو شورای نگهبان و مجلس خبرگان، دبیر جامعه مدرسین حوزه ‏علمیه قم و رئیس سابق قوه قضاییه)، محمد امامی کاشانی (عضو شورای ‏نگهبان و امام‌جمعه تهران)، علی‌اکبر ناطق نوری (رییس بازرسی ویژه دفتر رهبری و عضو مجمع تشخیص مصلحت ‏نظام)، واعظ طبسی (تولیت آستان قدس رضوی) به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسی، معزی (معاون رئیس دفتر رهبری)، حبیب الله ‏عسگراولادی (دبیرکل موتلفه اسلامی)، محسن رفیقدوست (رییس سابق بنیاد مستضعفان) و فرزندان هاشمی رفسنجانی را فاش ساخته است.

 

در حالی که هنوز ۲ روز از انتشار فیلم مربوط به سخنان پالیزدار در دانشگاه همدان نگذشته است، این سخنان با واکنش های گسترده ای روبرو شده است. سایت تابناک متعلق به محسن رضایی، فرمانده سابق سپاه پاسداران، طی واکنشی به انتشار این فیلم نوشت: “این فرد همچنین اتهامات زننده‌ای را متوجه برخی از چهره‌های نظام از جمله آیت‌الله امامی کاشانی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، حجت‌الاسلام ناطق نوری و … کرده و مدعی شده که دادمان، وزیر راه دولت خاتمی و شهید کاظمی، فرمانده سابق نیروی زمینی سپاه، ترور شده‌اند که همه مطالب آمده پیش از این در تلویزیون‌های ماهواره‌ای و سایت‌های اپوزیسیون طرح شده بود و اکنون با کمال تعجب، در چهارچوب حمایت از دولت، تکرار شده است!” سایت رجانیوز متعلق به نزدیکان احمدی نژاد بلافاصله به مطلب سایت تابناک واکنش داده و این سایت را “سایت اینترنتی وابسته به محافل بدنام اقتصادی که سابقه لوث کردن پرونده های بزرگ مفاسد اقتصادی را نیز در کارنامه دارد” دانست. همچینن سعید ابوطالب یکی از نمایندگان مجلس هفتم نیز در واکنش به پخش این فیلم خواستار برخورد قضایی با عباس پالیزدار شده است.

 

سایت روز متن کامل سخنان عباس پالیزدار را از فیلم آن منتشر کرده است که در ذیل می آید. لازم به ذکر است که در متن زیر، هر ‏کجا که اظهارات پالیزدار قابل فهم نبوده ، از علامت […] استفاده شده است:‏

 

 متن کامل سخنان اخیر درباره نقش برخی از سران نظام در مفاسد اقتصادی‎‎

 

‏[…] چرا ما نمی توانیم با مفاسد اقتصادی برخورد کنیم چون سران بزرگ مملکت در این رابطه دخیل هستند و در ‏حال حاضر دولت به تنهایی به مبارزه با این مفاسد برخاسته که فکر می کم نتواند موفق باشد. اگر بخواهم فقط چند ‏پرونده کوچک مفاسد اقتصادی را بگویم آنوقت می بینید که چه مصیبتی کشور را گرفته که داد رهبر را هم ‏درآورده و به خاطر بعضی مسایل رهبر باید به صورت سربسته به مردم بگوید که در کشور چه خبر است. ‏

 

کسانی که به عنوان مفسد اقتصادی در کشور در حال فعالیت هستند تحت حمایت شاهرودی رئیس قوه قضاییه قرار ‏دارند. وقتی طی ۱۶ سال گذشته پرونده هایی از مفاسد اقتصادی بررسی شده و مدیران به دادگاه معرفی و دادگاه ‏حکم ۵ ریال ۱۰ ریال برای متهمان داده، ببینید چه مصیبتی بر سر کشور آمده است. ‏

 

پرونده شهرام جزایری هم که مطرح شد، مانند هزاران پرونده مفاسد اقتصادی دیگر است، ولی چون شهرام ‏جزایری اسامی یکسری مفاسد اقتصادی و افراد وابسته را اعلام کرد مورد ضرب و شتم قرار گرفت چرا که منافع ‏بسیاری از علما و سران به خطر افتاده بود.‏

در حال حاضر ۱۲۳ پرونده مفاسد اقتصادی کشور در کمیته تحقیق و تفحص مجلس در دست بررسی است ولی ‏اگر بخواهیم پرونده واقعی مفاسد اقتصادی را بیان کنیم، اصلاً نمی توانیم باور کنیم.‏

‏[مجلس خواست از خود قوه قضاییه تحقیق و تفحص کنند، که مخالفت کردند و نگذاشتند] به رهبر انقلاب متوسل ‏شدند. مقام معظم رهبری نوشتند که آقای شاهرودی، همانند دیگر دستگاه‌ها در تحقیق و تفحص عمل گردد. ‏کمیته‌بندی‌ها صورت گرفت و در دستگاه قضایی کمیته‌بندی شد و هر کمیته‌ای در یکی از دستگاه‌ها مستقر شد. ‏برای مسائل اجرایی این تفحص هم، ما مستقر شدیم در سازمان بازرسی کل کشور. ‏

 

نامه‌نگاری کردیم، اما برخلاف فرمایش مقام معظم رهبری، با وجود نامه‌هایی که ما زدیم و نامه‌هایی که […] مثلا ‏ما گفتیم مسئله فروش سؤال‌های کنکور چه بود؟ پرونده‌اش را بدهید که چه کسی [در این کار] دست داشت. اینها ‏پرونده‌های اصلی را نمی‌دادند که ببینیم چه کسی دست داشت، پرونده‌های فرعی را می‌دادند. خلاصه ما هم دست ‏پیدا کردیم به کدهایی […] به جاهایی که رسیدیم، مرخصی‌ها شروع شد […] خلاصه ما فجایعی که اتفاق افتاده در ‏جمهوری اسلامی را دیدیم. خدا را شاهد می‌گیرم که شبها خوابم نمی‌برد. گریه‌ام می‌گرفت که ما این‌همه شهید ‏دادیم، این‌همه مصیبت‌ها مردم کشیدند. حالا بدون توجه به این‌همه فقر و مصیبت‌ها و مشکلاتی که مردم دارند، ‏کسانی که مردم پشت سرشان نماز می‌خوانند، رفته‌اند این کارها را کرده‌اند؟ خدا شاهد است خوابم نمی‌برد، هفته‌ها ‏خوابم نمی‌برد، روزها خوابم نمی‌برد.‏

 

خلاصه دیدم که یک آقایی آمده و نامه زده که پسرش معلول جسمی است. گفته می‌خواهم یک مؤسسه توانبخشی بزنم ‏که پسرم هم برود در آن مؤسسه توانبخشی، دم دست خودم باشد. ۱۰۰ تا، ۲۰۰ تا، ۳۰۰ تا معلول را نگهداری ‏کنیم در آنجا، پسرم هم مسئول آنها باشد. گفتند: باشد، خدا پدرت را بیامرزد. مؤسسه را که ثبت کرده و کارش را ‏استارت زده، نامه زده به آقای […] گفته که من ساپورت نیاز دارم، نمی‌توانم خرج کنم که، باید نظام به ما کمک ‏کند. چه‌کار کنیم؟ فلان معدن را، معدن سنگ دهبید فارس را بدهید به این آقا. آقا این سنگ مرمر بهترین سنگ ‏مرمر دنیاست، از منابع انفال جمهوری اسلامی است. بدهیم به شما؟ بله، بدهیدش به من. معامله انجام شد و این ‏معدن را به این آقا واگذار کردند. دوباره بعد از یک مدت گفت آقا این معدن کافی نیست، معدن […] زنجان را هم ‏بدهید به ما. چهار تا را که ما پیدا کردیم، چهار تا معدن را یک آقایی از علما گرفته، که مردم هم پشتش نماز ‏می‌خوانند متأسفانه. ‏

 

‏[یکی از حاضر خواستار اعلام اسم فرد می‌شود] اگر اجازه بدهید، اسم نبرم. شاید بعضی‌ها خدای نکرده … [تعداد ‏بیشتری خواستار اعلام اسم فرد مورد اشاره می‌شوند] خب بعضی‌ها معتقدند که اگر اسم بیاورید مردم نسبت به ‏مذهبشان بی‌اعتقاد می‌شوند. من این اعتقاد را ندارم ها… مردم ما مذهبشان پایه و اساسش وصل نیست به علما، ‏ولیکن بعضی‌ها چون این اعتقاد را دارند من مراعات می‌کنم… [اعتراض جمعی. یکی از دانشجویان می‌گوید ‏بگویید تا پشت سرش نماز نخوانیم.] نه دیگر، اگر بنا باشد ما بگوییم و شما نماز نخوانید که نمی‌شود… [ادامه ‏همهمه] باشد، من چند موردی را اسامی‌اش را می‌گویم. این یکی که عرض کردم، آقای امامی کاشانی است. استاد ‏اخلاق و چه و چه و از این مسائل.‏

 

عرض شود خدمتتان که، یک دانشکده‌ای را رفته‌اند از مقام معظم رهبری اجازه‌اش را گرفته‌اند که برای خواهران ‏دانشکده علوم قضایی می‌خواهیم بزنیم در قم. چیز خوبی است که خواهران هم در آن فضا حضور داشته باشند، اگر ‏متهمی از خواهران [بود] از او بازجویی کنند و از این حرفهای اینطوری. خلاصه نظر آقا را گرفتند که این ‏دانشکده تأسیس شود. آقا استقبال کردند و مجوز صدور دانشکده را دستورش را دادند. مؤسسه این دانشکده بلافاصله ‏بعد از گرفتن مجوز رفتند دنبال ساپورت‌های مالی‌اش. [نوشتند:] جناب آقای نعمت‌زاده، محبت فرمایید در جهت ‏حمایت از تأسیس این دانشکده، کارخانه لاستیک دنا را کارشناسی کنید جهت این دانشکده.

 

آورند کارشناسی رسمی ‏دادگستری را، چون آقایانی که این مؤسسه را تأسیس کرده بودند در دستکاه قضایی هم بودند، آن کارشناسان رسمی ‏دادگستری هم می‌ترسیدند که قیمتی تعیین کنند که به اینها بر بخورد، حتما باید قیمتی می‌گفتد که خوش به حال اینها ‏بشود. زدند ۱۲۶ میلیارد. در صورتی که ما معتقدیم ۶۰۰ میلیارد هم بالاتر بود. تازه، ۱۲۶ میلیارد که ویلاهایش ‏در شمال را نزده‌اند، اصلا در آمار نیاورده‌اند، زمین‌های شیرازش را در آمار نیاورده‌اند، پول نقد موجود در ‏حسابش را هم در آمار نیاورده‌اند، این طوری به ۱۲۶ میلیارد واگذاری کردند. ‏

 

آن آقا نامه نوشتند که آقای نعمت زاده: محبت کنید تخفیف منظور فرمایید. آقای نعمت‌زاده هم نوشتند ۵۰ درصد ‏تخفیف [خنده حضار] از مال بابایش می‌خواست ببخشد. دوباره نوشتند که محبت کنید تخفیف دیگری منظور ‏بفرمایید. خلاصه پنج بار نامه‌نگاری انجام شده، معدن ۱۲۶ میلیاردی به ۱۰ میلیارد واگذار شد. بعد از آن دوباره ‏نوشتند که ما حالا امکان پرداخت این پول را نداریم، ترتیباتی فراهم نمایید تا امکان پرداخت این پول برای ما فراهم ‏شود. نوشتند که ۸۰ درصدش را اقساط بلندمدت و ۲۰ درصد یعنی ۲ میلیاردش را هم نقدی پرداخت کنید. گفتند ما ‏آن ۲ میلیارد را هم نداریم نقدی بدهیم، ما بررسی کرده‌ایم که اموال کارخانه لاستیک دنا به این مقدار می‌رسد، از ‏شما مهلت می‌خواهیم که اینها را بفروشیم تا بتوانیم این پول را بدهیم. گفتند که باشد، سفته‌ای ارائه بدهید به مدت ۹ ‏ماه و ما این را نقد از شما می‌پذیریم. گفتند آقا پول هم نداریم که سفته بخریم! نوشت که آقای محمدتقی بانکی، ‏مدیرعامل سازمان صنایع ملی ایران، ۲۳ میلیون تومان از صندوق سازمان صنایع ملی ایران برداشت کنید و سفته ‏بخرید، بروید آیت‌الله فلانی و فلانی امضا کنند و کارخانه را تحویلشان بدهید. و بعد از چند وقت دیدیم که کارخانه ‏هم در بورس فروخته شد و واگذار شد که به آن پشت پرده‌ای‌هایی که اینها را هدایت می‌کنند. اینها آلوده دست آنها ‏شده‌اند، [کسانی] مثل آقای گنجی. نه، آن گنجی سیاسی را نمی‌گویم، آن آقای گنجی [را می گویم] که صاحب ‏کارخانه مهرام است و تمام کارخانه‌های سرایه‌گذاری بانک ملت و سرمایه‌گذاری‌های بانک صادرات و چه و چه. ‏واگذار شد به آنها و رفت، چند میلیارد هم زدند به جیب و رفتند. این که عرض کردم لاستیک دنا، مال آقای یزدی ‏بود - آقای محمد یزدی رئیس قوه قضاییه - در زمان ریاستش و آقای محمدعلی شرعی نماینده خبرگان استان قم.‏

 

 مجددا آقای یزدی برمی‌دارد می نویسد که جناب آقای فروزش، حمید ما بیکار است! ترتیبی اتخاذ فرمایید که از ‏جنگل‌های شمال جهت صادرات چوب بهره‌مند گردد. آقای حمید یزدی، پسر آقای یزدی، مدیرکل حوزه ریاست قوه ‏قضاییه بود در آن مقطع. و متأسفانه جنگل‌های شمال را [این طوری] به تاراج بردند و رفتند. یعنی طوری شده بود ‏که در این پرونده من دیدم که یکسری مردم بیچاره شمال که حق قانونی‌شان بود، و به اندازه هیزمشان و به اندازه ‏مصرفشان چوب انبار کرده بودند، یا شاید یک خورده بیشتر مصرف کرده بودند یا حتی برده بودند و فروخته بودند ‏یا انبار کرده بودند یا هرچی، [آنها را] گرفته بودند بازداشت و پاسگاه و بگیرد و بنند، که خانواده شهدا ریخته ‏بودند جلوی زندان. علت آنکه این پرونده هم ثبت شده بود، این بود که کسی به اینها را گفته بود که آقای حمید یزدی ‏چطور اینهمه چوب را به تاراج می‌برد و ما که یکی دو تا یا چند تا هیزم و چوب برداشت کرده‌ایم، شما ما را به ‏عنوان متهم گرفته‌اید؟ بعد از آن بود که دیدند دارد مشکل می‌شود، آنها را آزاد کردند. اسنادش هست، به موقعش ‏اگر لازم باشد و یک موقع دوستان اطلاعات به ما نگویند که آقا اسناد محرمانه را چرا به مردم نشان دادی و اینها ‏طبقه‌بندی دارد و چه و چه، اسنادش را هم داریم.‏

 

 آقای یزدی از این دست کارها در کارهای قضایی می‌کند، حالا یک وقتی بر اثر فشار مردم [عقب نشینی هایی ‏صورت می گیرد] چطوری است فشار مردم؟ اینطوری [که بالا گفتیم]…‏

 

 هر کارخانه‌ای ضایعات دارد، ضایعات صنعت خودرو یک چیزی نیست که بریزند بیرون یا بخواهند بازسازی‌اش ‏کنند. مثلا جک آن شکسته یا درش خط افتاده یا چراغش شکسته یا از این دست چیزها. اینها را قانون می‌گوید ‏‏”ماشین‌های کارشناسی” است و به صورت صفر کیلومتر طبق مزایده به مردم واگذار می‌شود […] ‏

 

 ایران خودرو می‌آید به دستگاه قضایی اعلام می‌کند که ما به همه قاضی‌ها ماشین [کارشناسی] می‌دهیم، ماشین ‏پرشیا می‌دهیم و زیر قیمت. خب چجوری؟ این ماشین کارشناسی است، ما هم تشخیص می‌دهیم که اینها را ۸ ‏تومان، ۹ تومان بدهیم. دیدیم که کارخانه ایران خودرو بدون هیچ ضابطه‌ای به قضات قوه قضاییه ماشین پرشیا به ‏نصف قیمت داده، بقیه‌اش را هم به اقساط، خیلی‌ها هم که ماشین به نامشان شد قسط‌ها را هم نپرداختند. همین بذل و ‏بخشش‌ها باعث شد صدای خیلی‌های دیگر در بیاید، از همین نهادها و بنیادها. مثلا “بنیاد نهج‌البلاغه”، [که گفتند] ‏‏۵۰۰ دستگاه به‌اش بدهید آقا! دید که بدش نمی‌آید، گفت ۵۱۷ تا دیگر هم بدهید. بنیاد نهج البلاغه کی هست؟ علی ‏اکبر ناطق نوری، حسین دین‌پرور، معزی، عسگراولادی، رفیق دوست… یا مثلا می‌آیند می‌دهند به باشگاه ‏پرسپولیس. باشگاه پرسپولیس کیست؟ آقای عابدینی. ۲۰۰۰ دستگاه بهشان بدهید. بنیاد دیگری به نام “همگرایی ‏اندیشه”، کیست این بنیاد؟ آقای فلاحیان، آقای علم الهدی، آقای ‏X‏ و ‏Y، تعاونی وزارت کشور، ۲۰۰۰ دستگاه ‏‏[گرفتند آنها هم] … [یا] صنایع هوافضای وزارت دفاع، فلان قدر. موشک کروز، فلان قدر. حوصله خواندن ‏همه‌اش را ندارم، یک لیست ۳۰ تایی از اینها هستند که این ماشین‌ها را زیر قیمت به آنها واگذار کردند. کدام ‏ماشین‌ها؟ ماشین کارشناسی؟ نه، به اسم کارشناسی. شروعش با ماشین کارشناسی وارد شد، بعد ماشین صفر ‏کیلومتر می‌آوردند می‌دادند به آقایان، به اسم کارشناسی. جالب است که آن ۹-۸ میلیون را هم پول نقد نمی‌گرفتند ‏ها، از دم قسط. باز جالب است بدانید که چون اینها هم کار سرشان می‌شد، دو سه قسط را می‌دادند و بقیه‌اش را ‏نمی‌دادند.‏

 

‏[این طور بود که] مردم صدایشان درآمد، چطوری صدایشان درآمد؟ وقتی که ماشین‌های کارشناسی خواستند به ‏مردم بدهند. ماشین‌های دیگر را که به نام کارشناسی داده‌اند و رفته، چطوری به مردم بگویند ما هنوز ماشین ‏کارشناسی داریم[؟] نمی‌توانند بگویند. حالا ماشین کارشناسی و ماشین خراب را به عنوان صفر به مردم ‏می‌فروشند. حتما برای بعضی از شماها هم اتفاق افتاده که ماشین صفر خریده‌اید، اما هنوز راه نیفتاده‌اید اتفاقی ‏برای ماشین افتاده. نگاه می‌کنید می‌بینید داخلش چیزی شکسته یا بدنه‌اش آسیب دیده یا خط افتاده، ولی به آنها، ‏رئیس دفتر آقای ادبی، رئیس اداره فروش ایران خودرو، در بازرسی کل کشور اعتراف کرده بود که بله، آقای ‏ادبی ساعت ۸ شب به بنده گفته بود که این پرشیای صفر را ببر بده به آقای ‏X‏ معاون سازمان بازرسی کل کشور. ‏بعد صدایم کرده که یک برف‌پاک‌کن آن را بشکن، به عنوان ماشین کارشناسی می‌خواهد بدهد دیگر، یک برف‌پاک‌کن ‏نو هم بگذار در ماشینش.‏

 

ببینید با مردم چطوری بازی می‌کنند. فساد اقتصادی تا کجا، اینقدر جسارت پیدا می‌کنند، با مردم بازی می‌کنند، تا ‏هرجا که دلشان می‌خواهد. مردم سر و صدایشان درآمد. حدود هزار و سیصد و خورده‌ای از این ماشین‌ها - که ‏آدمهایش آدمهایی بودند که پیگیر مطالباتشان بودند - می‌روند شکایت می‌کنند که به بازرسی کل کشور. سازمان ‏بازرسی کل کشور می‌گوید اهه، این همان‌هاست که ما گند زده‌ایم، حالا چکارش کنیم، پرونده را نه می‌توانیم بازش ‏بکنیم، نه می‌توانیم ببندیمش و بگوییم به ما ربطی ندارد. نمی‌شود، یکی دو تا نیستند که، حدود هزار وسید چهارصد ‏تا آدم ریخته‌اند آنجا. مجبور می‌شوند که پرونده را ادامه بدهند. آن کارشناس‌هایی که وسط کار بودند چیزی بهشان ‏نرسیده بود دیگر، نمی‌دانستند که قصه چیست. آنها پرونده را ادامه می‌دهند و می‌روند جلو و نهایتا به جایی ‏می‌رسد که همه مسائل رو می‌شود. تا به جایی می‌رسند که پرونده ماستمالی می‌شود و می‌رود.‏

 

من در مقابل شهید باکری ها و شهید همت‌ها و شهید زین‌الدین‌ها و… مجبورم، نمی‌توانم سکوت کنم. [تشویق ‏حضار] آنها رفقای من بودند… به ما می‌‌گفتند راه شهدا را ادامه دهید، امام را هوایش را داشته باشید، نگذارید امام ‏تنها شود. ما چطوری می‌توانیم اینها را ببینیم و ساکت باشیم؟

 

بخواهم وقت شما را با این موارد بگیرم، زیاد است. مثلا معدن ذغال سنگ طبس، دوازده تا از معادن در استان ‏خراسان توسط آقای واعظ طبسی. پرونده المکاسب مال پسر آقای واعظ طبسی [است].‏

 

اینها همان‌طور که جناب آقای احمدی نژاد گفتند در طول ۱۶ سال گذشته، البته نمی‌خواهم بگویم در آن ۱۰ سال ‏اول نبوده، چون شواهد نشان می‌دهد که آن موقع هم اتفاقاتی افتاده، ولی عمده اتفاقات در ۱۶ سال دولت آقای ‏هاشمی و خاتمی بوده، و آقای احمدی نژاد گفتند اینها در این ۱۶ شانزده سال یک شبکه مافیایی فامیلی ایجاد کرده‌اند ‏و تنیده‌اند در هم، که پاره کردن این شبکه مفاسد خیلی سخت شده است.‏

 

از هر زاویه ای بخواهیم به مفاسد اقتصادی بنگریم مصیبت بیشتری را خواهیم دید. اما رئیس جمهور در برخورد ‏با مفاسد اقتصادی با هیچ کس تعارف ندارد. وقتی گزارش‌هایی مبنی بر تخلف برادر ریس جمهور به عنوان ‏بازرس ویژه به رئیس جمهور می رسد، احمدی نژاد فوراً او را برکنار می‌کند که بعداً مشخص می‌شود این ‏گزارش‌ها بی‌پایه و اساس بوده است، که این اقدام رئیس‌جمهور می تواند امتیاز بزرگی برای ملت ایران باشد.‏

 

احمدی نژاد می خواهد دست مفاسد اقتصادی را از امکانات دولتی کوتاه کند. در حال حاضر دولت به تنهایی به ‏مبارزه مفاسد اقتصادی برخاسته و هیچ کس دولت را حمایت نمی کند.‏

 

در پرونده قاچاق کالا از فرودگاه پیام، قاچاقچی بزرگ فرودگاه پیام هزار و صد پرونده قاچاق کالا دارد، اما هنوز ‏موفق به بازداشتش نمی‌شویم، چرا که تحت‌الحمایه آقای ناطق نوری است. در مورد سلطان شکر و مافیای شکر هم ‏باید بگویم که آقای مدلل، داماد یکی از علمای بزرگ بوده است. مدلل با همکاری شخصی به نام محمدرضا یوسفی ‏اقدام به این کار می‌کردند که پس از رو شدن فعالیتشان حاضر شده بودند ۷۰۰ میلیارد تومان برای مختومه شدن ‏این پرونده بپردازند.‏

 

در مورد قاچاق سیگار، اساسا تولید و قاچاق سیگار تولید توتون ایران را فلج کرده و کارگران این کارخانه‌ها را ‏بیکار کرده. ‏

 

‏[در پاسخ به سؤالی درباره سقوط هواپیمای شهید کاظمی] این پرونده را من بررسی نکرده‌ام، اما طبق آنچه از ‏شواهد پیداست، می‌توان ماجرا را عمدی داشت و دست یکی از سران وقت سپاه در آن دخیل بود. ما دو سقوط ‏هواپیما داشتیم. یکی شهید کاظمی و دیگری شهید دادمان. در مورد دادمان ماجرا عمدی بود، پرونده‌ای هزار ‏صفحه‌ای این را می‌گوید.‏

 

البته تصادف و کشته شدن کریمی وزیر دادگستری سابق یک حادثه طبیعی بود. کریمی از جمله کسانی بود که در ‏مبارزه با مفاسد جدی بود اما در بعضی موارد خیلی زیاده‌روی می‌کرد، به طوری که در قضیه خاک سرخ جزیره ‏هرمز بدون دلیل معدن را متوقف کرد به خاطر اینکه اعلام کردند این معدن وابسته به آیت الله خزعلی است که ‏مشخص شد چنین چیزی در کار نیست.‏

 

درباره مفاسد اقتصادی آقای هاشمی رفسنجانی و خانواده‌اش هم، آن قدر مفاسد اقتصادی این خانواده زیاد است که ‏اصلاً قابل گفتن نیست. اما یکی از مفاسد اقتصادی این خانواده که میلیاردها دلار [بوده] از محل عدم پرداخت ‏عوارض به دولت [بوده و] پول را بالا کشیدند، واردات خودروی دِوو بود. یک سوم جزیره کیش، پارک جنگلی در ‏شمال [؟] را هم باید از دیگر مفاسد اقتصادی خانواده هاشمی بیان کرد.‏

 

در حال حاضر اسطبل اسب های دختر هاشمی فقط روزی ۱۰۰ هزار تومان پول هندوانه‌هایی است که برای ‏اسب‌ها می ریزند. شرکت نفتی این خانواده به همراه عمه خانم یعنی خواهر هاشمی در کانادا هم که دیگر قابل ‏گفتن نیست.‏

پسر وسطی هاشمی به نام مهدی که در سازمان مدیریت بهینه سوخت مدیریت می‌کرد، با استخدام زیباترین ‏دختران از آنها چه سوء استفاده‌هایی که نمی‌کرد و بعداً که فیلم از اتاق او کشف شد عمق کثیف‌کاری‌های او ‏مشخص شد…

 

خبرنامه اميرکبير

 

مصاحبه رادیو فردا با عباس پالیزدار

 

یکی از مشاوران کم شهرت کمیسیون اقتصادی مجلس هفتم که در شمار نزدیکان محمود احمدی نژاد قرار دارد با دو سخنرانی جنجالی در دانشگاه همدان و شیراز بار دیگر توجه افکار عمومی و رسانه های غیر رسمی ایران را به فساد اقتصادی و اداری مقامات ارشد جمهوری اسلامی جلب کرده است.

 

عباس پالیزدار که از وی به عنوان دبیر کمیته تحقیق و تفحص از قوه قضاییه نام برده می شود، طی دو سخنرانی در روزهای ۱۴ اردیبهشت در دانشگاه بوعلی همدان و هفتم خرداد در دانشکده حقوق دانشگاه شیراز دستکم ۵۰ تن از مقامات ارشد و روحانیان با نفوذ جمهوری اسلامی را با ذکر نام به «فساد اقتصادی»، «رانت خواری» و در برخی موارد به «فساد اخلاقی» متهم کرده است.

 

آقای پالیزدار در گفت و گو با رادیو فردا سخنرانی های خود در دانشگاه های همدان و شیراز و متن منتشره از سخنان خود در اینترنت را تایید کرد.

 

عباس پالیزدار در دو سخنرانی خود بیش از ۵۰ تن از مقامات ارشد جمهوری اسلامی ایران را با اسم و اعلام سمت های آنها، متهم به «رانت خواری» و ارتباط داشتن با «مافیای اقتصادی» کرده است.

 

از جمله مقام هایی که وی در سخنرانی های خود از آنها نام برده است می توان به افراد زیر اشاره کرد: عباس واعظ طبسی، تولیت آستان قدس رضوی به همراه فرزندش ناصر واعظ طبسی، آیت الله محمد امامی کاشانی، عضو سابق شورای ‏نگهبان و امام جمعه تهران، محمد یزدی از اعضای سابق شورای نگهبان، مجلس خبرگان، و دبیر جامعه مدرسین حوزه ‏علمیه قم و رییس سابق قوه قضاییه و فرزندش حمید یزدی، ابوالقاسم خزعلی، عضو جامعه مدرسین و عضو سابق فقهای شورای ‏نگهبان، علی اکبر ناطق نوری، رییس بازرسی ویژه دفتر آیت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، حجت الاسلام معزی، معاون دفتر رهبر جمهوری اسلامی، محسن رفیقدوست، رییس سابق بنیاد مستضعفان و از بنیانگذاران سپاه پاسداران، حبیب الله ‏عسگراولادی، دبیرکل موتلفه اسلامی، علی فلاحیان، وزیر اسبق اطلاعات و علی اکبر هاشمی رفسنجانی به اتفاق فرزندانش.

 

آقای پالیزدار همچنین علی لاریجانی، رییس مجلس هشتم را نیز به شدت مورد حمله قرار داده و در صلاحیت وی برای ریاست مجلس هشتم تردید کرده است.

 

 

علاوه بر این، وی از یحیی رحیم صفوی، فرمانده سابق سپاه پاسداران به عنوان کسی نام برده که «احتمالا در سقوط هواپیمای حامل فرماندهان سپاه و از جمله احمد کاظمی فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران نقش داشته است.»

 

عباس پالیزدار از جمله نامزدهای ستاد حامیان مردمی محمود احمدی نژاد در انتخابات دور سوم شورای شهر است که چون اغلب دیگر حامیان دولت در آذر ۸۵ شکست سنگینی را در کارنامه خود ثبت کردند.

 

وی که از پژوهشگران مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی نیز به شمار می رود همچنین وعده داده که به سایر استان های کشور سفر خواهد کرد و شرح فساد مقامات حکومتی را به گوش مردم خواهد رساند.

 

همزمان خبرگزاری فارس گزارش داده که جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه بوعلی همدان که میزبان اولین سخنرانی عباس پالیزدار بوده از سوی وزارت علوم به مدت سه ماه تعلیق شده است.

 

جامعه اسلامی دانشجویان تشکلی دانشجویی است که در سال ۱۳۶۶ و به موازات انجمن های اسلامی دانشگاه ها، از سوی جناح راست حاکمیت جمهوری اسلامی تاسیس شد.

 

این تشکل در زمان تاسیس و تا سال ها موتلفه اسلامی، جامعه روحانیت مبارز، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و تشکل های همسو با آن ها را در دانشگاه ها نمایندگی می کرد.

 

با این حال به نظر می رسد که تغییر بلوک بندی قدرت در ایران طی سال های اخیر در تغییر گرایش های جامعه اسلامی دانشجویان نیز تاثیر گذار بوده و به دلیل حضور مهدی احمدی نژاد یکی از فرزندان رییس جمهوری اسلامی در اتحادیه جامعه اسلامی دانشجویان سراسر کشور این تشکل در جدال میان محافظه کاران سنتی و نومحافظه کاران ایرانی به جانب نومحافظه کاران هدایت شده است.

 

مرتضی قائمی، معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه بوعلی سینا در خصوص تعلیق فعالیت جامعه اسلامی دانشجویان این دانشگاه گفته است: «در اتهام، اعلام شده که پالیزدار حرمت اشخاص را نگه نداشته است.»

 

وی همچنین اعلام کرد: «پالیزدار قبل از اینکه حکمی در دادگاه علیه کسی صادر شده باشد و ادعای تخلفات نام برده اثبات شده باشد، افراد را به عنوان متخلف و با اسم های خاص معرفی کرده است.»

 

آقای پالیزدار در خصوص ارتباطات خود با مقامات ارشد جمهوری اسلامی سکوت کرده است.

 

همزمان با وی، عبدالله شهبازی یکی دیگر از همکاران سه دهه گذشته وزارت اطلاعات که اخیرا در شیراز علیه آیت الله حائری شیرازی، امام جمعه شیراز، عبدالعلی نجفی، فرمانده سپاه انصار المهدی و روح الله حسینیان از دوستان سعید امامی و از چهره های امنیتی مدرسه حقانی دست به «افشاگری» زده و آنان را به «فساد اقتصادی» و «زمین خواری» متهم کرده است.

 

وی به صراحت در سایت شخصی خود اعلام کرده که در هماهنگی با بازرسی ویژه ریاست جمهوری که ریاست آن بر عهده داوود احمدی نژاد، برادر رییس جمهوری اسلامی است، اقدام به این کار کرده است.

 

سخنرانی دوم شیراز؛ «تهدید به عدم افشاگری»

 

عباس پالیزدار در ۷ خرداد ۸۷ نیز مهمان جامعه اسلامی دانشکده حقوق دانشگاه شیراز بود. اگرچه فیلم سخنرانی دوم تاکنون انتشار نیافته، اما بخش هایی از سخنان وی در شیراز از سوی وبلاگ جامعه اسلامی دانشجویان دانشگاه شیراز انتشار یافت.

 

آقای پالیزدار در این سخنرانی گفته است: «پس از سخنرانی در دانشگاه های قبل مرا تهدید کرده اند که اگر به این کار ادامه دهم از ادامه کارم جلوگیری به عمل می آید. باور کنید من از جان خودم نمی ترسم بلکه از این می ترسم که قبل از اینکه حرفم را در تمام ایران بزنم و اکثر مردم حرفم را بشنوند دهانم بسته شود. بنابر این با احتیاط بیشتری صحبت می کنم.»

 

وی گفته است: «دستگاه قضایی خود از فاسدترین دستگاهها است و به این نتیجه رسیده ایم که با این دستگاه پر فساد نمی توان جامعه را اصلاح کرد. در یک مورد که یکی از مسئولین تخلف کرده بود، هاشمی شاهرودی به او نامه نوشت که کار خود را اصلاح کند و او کار خود را اصلاح نکرد و هاشمی شاهرودی هم از قضیه مطلع بود.این امر دو حالت بیشتر ندارد؛ یا هاشمی شاهرودی عرضه ندارد و یا با آن فرد مفسد همدست است.»

 

 

 

 

من با دلی آرام!!!

با دلی‌ آرام‌ و قلبی‌ مطمئن‌ و روحی‌ شاد و ضمیری‌ امیدوار به‌ فضل‌ خدا از خدمت‌ خواهران‌ و برادران‌ مرخص‌، و به‌ سوی‌ جایگاه‌ ابدی‌ سفر می‌كنم‌. و به‌ دعای‌ خیر شما احتیاج‌ مبرم‌ دارم‌. و از خدای‌ رحمان‌ و رحیم‌ می‌خواهم‌ كه‌ عذرم‌ را در كوتاهی‌ خدمت‌ و قصور و تقصیر بپذیرد...

پدر جاویدالاثر احمد متوسلیان دارفانی را وداع گفت

Image

حاج غلام حسین متوسلیان پس از 26 سال چشم انتظاری برای بازگشت فرزندش جاویدالاثر احمد متوسلیان صبح روز چهارشنبه پانزدهم خردادماه دارفانی را وداع گفت
حاج غلامحسین متوسلیان معروف به حاج غلامحسین قناد مردی از اهالی یزد بود که مدتی بود در تهران سکونت داشت و به شغل قنادی اشتغال داشت .

14 خردادماه سالروز انتخاب حضرت آیت الله خامنه ای به رهبری جمهوری اسلامی ایران در سال

اگرچه رفته بود رهبر ما - شکفت آفتاب دیگر ما ...
پس ازارتحال جانسوز امام خمینی ره در سال 1368 ، مجلس خبرگان رهبری درهمین روزبا تشکیل اجلاس فوق العاده به اتفاق آرا حضرت آیت الله خامنه ای را به عنوان رهبرنظام مقدس جمهوری اسلامی ایران انتخاب کردند .
اگر چه در آن روز بارعظیم سوگ از دست دادن بزرگمردی چون امام خمینی ( ره ) به شدت بر شانه جهان اسلام و مردم داغدیده ایران سنگینی می کرد ، اما انتخاب بجا و شایسته حضرت آیت الله خامنه ای به عنوان رهبر انقلاب و نهضت بزرگی که توسط امام خمینی به بار نشسته و ثمر داده بود ، تا اندازه ای دل دردمندان و سوگواران را به آرامش خواند ، چرا که فرزند به حق و همراه صدیق امام خمینی ، به عنوان رهبرو جانشین آن حضرت در هدایت جامعه اسلامی انتخاب شده بود ، کسی که بارها تلویحا و تصریحا مورد عنایت امام خمینی واقع شده بود که عبارات ،  دست نوشته هاو سخنانی نیز از حضرت امام خمینی در مورد  حضرت آیت الله خامنه ای  اکنون به یادگار باقی مانده است .
حضرت آیت الله خامنه ای  پس از پیروزی انقلاب اسلامی درحوزه های مختلف به انجام خدمت به مردم و نظام اسلامی مشغول شدند که بنابراطلاعات موجود در پایگاه اطلاع رسانی دفترحفظ و نشر آثار مقام معظم رهبری  موارد ، به این شرح است :
پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357.
معاونت وزارت دفاع در سال 1358.
سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358.
امام جمعه تهران، 1358.
نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359.
نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358.  
حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس
 ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، حضرت آیت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال 1364 تا 1368 براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند.
ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360.
ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366.
ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368.

وقتی امام توبه روحانیت را شكست

چکیده: امام خشمگین از این وضعیت، بیانیه «شاهدوستی؛ یعنی غارتگری» را صادر کرد. ماجرا به محرم، که مصادف با خرداد بود، کشیده شد. سخنرانی شگفت امام در عصر عاشورا در فیضیه با حضور صدها هزار نفر، آغازی بر مخالفت‌های عمومی بود. دستگیری امام در شب 15 خرداد، دامنه مخالفت‌ها را بیشتر کرد و تظاهرات بر ضد رژیم و این بار شخص شاه در بیشتر شهرها بر پا شد که طی آن، صدها نفر به شهادت رسیدند. در تهران، بازار مرکز این تظاهرات و شعارهای اصلی ضدسلطنت و در دفاع از امام بود...

پانزده خرداد سال 42

داستان 15 خرداد از آنجا آغاز شد که شاه، پس از بیرون کردن علی امینی از میدان، به آمریکایی‌ها تعهد داد که خود اصلاحات مورد نظر آنان را انجام دهد. درگذشت آیت‌الله العظمی بروجردی در فروردین ماه 40 راه را برای این حرکت آغاز کرد.

نخستین اقدام آن بود که در مهر 41 در تعطیلی طولانی مجلس شورای ملی و سنا، هیأت دولت، مصوبه انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تصویب کرد که ضمن آن، اولا شرط اسلام از انتخاب کنندگان برداشته شده و ثانیا قسم خوردن به کتاب مقدس، جای قسم خوردن به قرآن را گرفته بود.

مرجعیت قم، که این زمان، میان چند نفر تقسیم شده و بخشی هم به نجف منتقل شده بود، وضعیت روشنی نداشت. در این زمان، امام خمینی با جمع کردن مراجع و توضیح مشکل، زمینه را برای تلگراف‌های مخالفت آغاز و جو عمومی هم زمینه را فراهم کرد تا آن که اسدالله علم در پاسخ مراجع – بدون یاد از امام – خواسته‌های آنان را پذیرفت.

اما برای این که این عقب نشینی به معنای شکست نباشد، بحث لوایح ششگانه در دی ماه همان سال 41 مطرح شد و به دنبال آن، طرح رفراندم. این بار امام، علمای بیشتری را جمع کرد و مخالفت‌ها عمومی تر شد. رژیم که یک بار عقب نشینی کرده بود، مقاومت کرد. رفراندم برگزار شد و شاه برای اهانت به علما در 4 بهمن 41 به قم آمد و در حرم اعلام کرد که تنفر او از ارتجاع سیاه، بیش از ارتجاع سرخ است.

این توهین مقاومت‌های قم را بیشتر کرد. نوروز عزای عمومی اعلام شد و رژیم که مصمم به سرکوبی بود در 2 فروردین، به مجلس عزای امام صادق (ع) با حضور آیت‌الله گلپایگانی در مدرسه فیضیه حمله کرد.

امام خشمگین از این وضعیت، بیانیه «شاه دوستی؛ یعنی غارتگری» را صادر کرد. ماجرا به محرم، که مصادف با خرداد بود، کشیده شد. سخنرانی شگفت امام در عصر عاشورا در فیضیه با حضور صدها هزار نفر، آغازی بر مخالفت‌های عمومی بود. دستگیری امام در شب 15 خرداد، دامنه مخالفت‌ها را بیشتر کرد و تظاهرات بر ضد رژیم و این بار شخص شاه در بیشتر شهرها بر پا شد که طی آن، صدها نفر به شهادت رسیدند. در تهران، بازار مرکز این تظاهرات و شعارهای اصلی ضدسلطنت و در دفاع از امام بود.

امام تا مرداد ماه در زندان بود و سپس در منزلی تحت نظر، تا آن که در فروردین 43 آزاد شد. به مناسبت ورود امام به قم، جشن بزرگی برگزار شد.

در مهر ماه 43 بار دیگر لایحه کاپیتولاسیون مطرح شد که امام به مخالفت با آن برخاست و به دنبال آن، در آبان 43 به ترکیه تبعید و یازده ماه بعد به نجف منتقل شد.

پانزده خرداد سال 42

درباره 15 خرداد چند نکته مهم و قابل اشاره است:

1. در هشت سال که از نهضت ملی شدن صنعت نفت گذشته بود، مبارزه با شاه، به طور کامل، برای کمونیست‌ها، ملی‌ها، و ملی ـ مذهبی‌ها با بن بست رو به رو شد. در هشت سال ، از کودتای 28 مرداد سال 32 تا سال 41، استبداد، چنان استوار شده بود که گویی، شکست دادن آن، امری محال می نمود. جبش خرداد این جو را شکست و نه تنها با دولت، که با شخص شاه آن هم بدون واهمه در افتاد.

2. مبارزه در قالب ادبیات مشروطه و مجلس آزاد بی نتیجه مانده بود. سه سال مبارزات ملی شدن صنعت نفت که اوج قدرت ملی گرایان بود، در حالی که آنان، و همه چیز، حتی ارتش و نیروی انتظامی را در اختیار داشتند، شکست خورده و مردم را هم سرخورده کرده بود. این سرخوردگی، معلول آن هم بود که آن جناح؛ یعنی رهبران ملی، طی مدت‌ها، متدینان را به بازی گرفته بودند و پس از استفاده از آنان، ایشان را به بیرون از دایره قدرت پرتاب و حتی بدنام هم کردند.

3. در این دوره، مبارزه سیاسی بدون اعتقاد مذهبی، امری بی محتوا شده بود. البته برای کمونیست‌ها، همان باورهای خودشان کارساز بود، اما دیگر اقشار جامعه، نمی توانستند مبارزه سیاسی طولانی مدت با چنین استبدادی را بدون پشتوانه فکری ـ دینی انجام دهند؛ بنابراین، خلأ فکری بزرگی وجود داشت که تنها پر کردن آن، می توانست راه را برای توده‌ای کردن مبارزه با شاه هموار کند. جنبش اسلامی خرداد، این خلأ را پر کرد و اسلام، دوباره مبنای سیاست شد. از آن پس هم سازمان‌های اسلامی متعددی پدید آمد.

رهبری این جنبش در اختیار یک مرجع تقلید قرار گرفت و این یک استثنا در حرکت‌هایی بود که پس از مشروطه ایجاد شده بود.

4. در جنبش خرداد، فقط مذهبی‌ها آمدند و ملی‌ها از حرکت بازماندند. جبهه ملی که اصلا قابل ذکر نبود. این جبهه آن قدر گرفتار اختلافات داخلی و در طمع ریاست و خواب دیدن‌های پنبه دانه‌ای بود که ذره‌ای امید به آن نبود، اما ملی ـ مذهبی‌ها که همان نهضت آزادی‌ها بودند، قدری با تأمل به میدان آمدند و البته مورد استقبال روحانیت قرار گرفتند. اما مهم این بود که جنبش خرداد، این بار، روی پای خود ایستاد و حرکت کرد و آنان را هم به دنبال خود کشاند. برای نخستین بار، دانشجویان دانشگاه تهران به قم آمده و به دیدن آیت‌الله خمینی رفتند. زان پس، جنبش دانشجویی، راهی برای پیوستن به روحانیت پیدا کرد و امام با هدایت این جریان، آنان را در کنار نهضت نگاه داشت (حیف که در سال‌های اخیر، بخشی از جنبش دانشجویی، که مدعی هم هست، نه تنها از مرجعیت، که راه خود را از تدین هم جدا کرده است).

5 . راستش آن که روحانیت و جناح متدین جامعه، تا این زمان، دو بار کلاه سرش رفته بود؛ بار نخست در مشروطه که روحانیت، آن هم در حد مرجعیت، با تمام قوا به میدان آمد و دست خالی که سهل است، لت و پار میدان را ترک کرد یا به زور ترکش داد. روحانیت در مشروطه به میدان مبارزه آمد تا شریعت را زنده کند. استبداد را محدود سازد و استعمار را از میان ببرد، اما با کمال شگفتی دید، هم استبداد ماند، هم استعمار بازگشت و هم شریعت و روحانیت به نام تجدد، مورد حمله قرار گرفت.

پانزده خرداد سال 42

بار دومی که در نهضت ملی کلاه به سرش رفت؛ این بار خوشبختانه با تمام قوا نیامد و آیت‌الله بروجردی به مصدق اعتماد نکرد و روحانیت همه چیز خود را فدای نهضت ملی نساخت، اما همان چند نفری هم که در تهران و اصفهان به ملی‌ها اعتماد کردند، ناظر بودند که چگونه کنار گذاشته شدند. این جماعت هم توبه کار شدند. اکنون روحانیت جنبش جدیدی را آغاز کرده و این بار، تا انقلاب 57 حتی یک زمینه ساده هم برای حضور ملی‌ها در صحنه جنبش اسلامی نوین فراهم نشد. البته یک اشتباه کوچک رخ داد که میدانی برای ملی ـ مذهبی‌ها فراهم شد که آن هم خیلی زود جبران شد.

6. رهبری این جنبش در اختیار یک مرجع تقلید قرار گرفت و این یک استثنا در حرکت‌هایی بود که پس از مشروطه ایجاد شده بود. مرجعیت در قم که در زمان مرحوم آیت‌الله حائری یزدی با چراغ کاملا خاموش حرکت کرد و در زمان مرحوم بروجردی، با چراغ فتیله‌ای ـ و این از روی اجبار و سیاستمداری بود ـ این بار در جنبش خرداد، با نورافکن به میدان آمد. آیت‌الله خمینی درک می کرد که دوران سیاست مرحوم حائری و بروجردی گذشته است و این بار، باید روحانیت با تمام قوا به میدان بیاید، برای همین، اعلام کرد «تقیه حرام است، ولو بلغ ما بلغ». و بدین ترتیب همه روحانیت را خواسته و ناخواسته به میدان کشاند. سال‌ها بود که حوزه علمیه، جایش در صحنه رهبری جامعه خالی مانده بود و این بار با چنان قوت و قدرتی آمد که کسی تصورش را نمی کرد. زمانی که آیت‌الله خمینی در مدرسه فیضیه «آقای شاه را نصیحت می کرد»، شاه گمان نمی کرد که به دست همین مرد و در اثر نشنیدن نصایح او، این چنین مفتضحانه از کشور خارج شود. به طور مسلم، هیچ کس جز امام نمی توانست این حرکت را ایجاد و رهبری کند. چنان که هیچ کسی هم جز او سهم اساسی ندارد. اگر کسانی سهم دارند، شاگردان او هستند که با تمام قوا در آن سال‌ها در کنارش بودند.

7. اگر انقلاب اسلامی در سال 57 رخ نداده بود، گمان می شد که نهضت خرداد به هدر رفته است، اما نهضت اسلامی در همان سه سال، چندان استوار شده بود که نابود کردن آن کار ساده‌ای نبود که هیچ، روشن بود به زودی، دوباره شعله ور شده و آتش به خرمن سلطنت پهلوی، که همه میراث مشروطه و نهضت ملی را نابود کرده بود، خواهد افتاد. پهلوی‌ها چندان به نابود کردن دستاوردهای نهضت‌های ملی و اسلامی پرداختند که کمترین مدافعی در میان ملت نداشتند و همان اندازه که مردم از رفتن رضا شاه خوشحال شدند، این بار از رفتن فرزندش خشنود شدند. مرجعیت دینی و در رأس آن امام خمینی، سرافراز از این مبارزه بیرون آمد و با شجاعت تمام، دولت نوین اسلامی را تأسیس کرد.

 

اما یک سند شگفت هم در باره 15 خرداد بخوانید:

موضوع:

ابراهیم فخاری ، پدیده ای شگفت در قیام پانزده خرداد قم

عنوان:

تظاهرات مردمی 15 خرداد 1342 در قم

تاریخ:

25 خرداد 1342

توضیحات:

یکی از اسناد موجود درباره پانزده خرداد

[متن سند:]

وزارت كشور

شهربانی كل كشور

پرونده 5/957

به پیوست سه برگ پرونده ابراهیم فخاری نیز همراه است

به تاریخ 25/3/1342

گزارش

محترمآ به عرض می رساند گزارش مامورین حاكی است كه در روز 42/3/15 شخصی به نام شیخ ابراهیم بزاز ( به این نام معروف است )در حالی كه گل به صورت خود مالیده و كفن به گردن انداخته در خیابان آذر همچنین دروازه كاشان اظهار نموده كه[:]

من امام زمان را به خواب دیده و [ایشان] گفته است من خودم كار را تمام كرده ام و آقای خمینی را جانشین خودم قرار داده ام [،]

و [شیخ ابراهیم ] جمعیت را تحریك به اغتشاش و تظاهر نموده و چندین هزار نفر را با خود به صحن مطهر برده و در راه نیز در جلو[ی] جمعیت با شعار یا مرگ یا خمینی حركت می نموده سپس در صحن مطهر خود را به بلندگو رسانده و جریان خواب خود را با اظهارات تحریك كننده بیان [كرده] و گفته است[:]

مادری دارم نابینا [،] صبح رفتم به مادرم وصیت كرده ام و این كفن را مادرم به من پوشانده و من با او و پدر پیرم وداع كرده ام و اكنون آماده فداكاری هستم [.]

و ضمنآ در خیابان به مردم گفته است [:] امروز روز جهاد است و روز غیرت است[.]

و در ضمن نیز مردم را به قیام و مقاومت و حمله به مامورین تحریك می نموده است[،] لزومآ برای دستگیری شخص مزبور اقدام [گردید] در ساعت 18 روز 24/3/42 [ به ] وسیله مامورین دستگیر [شد] از ابراهیم فرزند اصغر شهرت فخاری اهل و ساكن قم [،] گذر یعقوب بیگ [،] منزل شخصی [،] شغل كارگر كوره پزخانه [،] معروف به شیخ ابراهیم بزاز [،] دارنده شناسنامه شماره 29717 [،] سن درحدود 35 سال [،] دارای عیال و اولاد [،] دارای سواد جزئی [،] بازجوئی [شد] اظهار می دارد [:]

عصر روز 42/3/14 به مسجد جمكران رفته شب را آنجا بوده خواب دیدم كه سیدی به من گفت ما كار آقا (منظورش خمینی است) [را] اصلاح می كنیم [.] صبح برای نماز می خواستم چائی بخورم از طرف آبادی سروصدا بلند بود و فریاد می زدند كه آقا را بردند [،] من با دوچرخه فوری آمدم [،] جمعیت هم زیاد بود از زن و مرد از جمكران به طرف قم می آمدند [،] آمدم دم دروازه كاشان كه رسیدم دیدم جمعیت زیاد است و آنها هم می گفتند آقا را گرفته اند [،] همانطور كه روی دوچرخه سوار بودم با صدای بلند گفتم [:] من امام زمان را به خواب دیدم كه گفت كار آقا [=امام خمینی] را درست می كنم [.] با دوچرخه آمدم منزل [،] خریت مرا گرفت [،] سر و صورت خود را گل مالیدم یك تكه چلوار در حدود سه چارك به گردنم انداختم [،] مادرم گفت نمی خواهد بروی [،] با او خداحافظی كردم و بیرون منزل هم با پدرم خداحافظی نمودم [.] در خیابان آذر نزدیك حسین آباد با صدای بلند خوابم را به مردم گفتم [،] آمدم صحن دیدم پسر حاجی وكیلی پشت بلندگو صحبت می كند [،] من هم رفتم پشت بلندگو چون دهانم خشك بود با اشاره آب خواستم و گفتم من از مسجد جمكران می آیم و خواب دیدم كه سیدی به من گفت خودم كار آقا را اصلاح می كنم [،] و موضوع مادرم را هم گفتم[.]

ولی [وی] از گفتن بقیه اظهارات خود خودداری می نماید و اظهار می دارد[:] من اشخاصی كه در صحن بودند نشناختم ولی [مردم] می گفتند از پائین شهر جمعیت دارد می آید مسلح است -

چون با اعتراف خود شخص مزبور كه به جمعیت اظهار نموده من امام زمان را خواب دیده ام و همچنین گزارش مامورین كه در باره وی داده اند و نحوه رفتار و حركات وی مسلم است كه در تحریك جمعیت و مردم بسیار موء ثر بوده و گرچه در مقابل سئوالی كه در باره محرك وی شده اظهار می دارد خریت خودم[،] ولی قدر مسلم این است كه با اعمال وی جمعیت در صحن مطهر و همچنین در خیابان آذر به شدت تحریك شده اند [،] چون برای تحقیق از وی وقت بیشتری لازم است [،] پرونده كار با خود متهم تقدیم [می شود] در صورتی كه اجازه فرمایند به سازمان محترم اطلاعات و امنیت شهرستان قم ارسال و اعزام گردد -

رئیس شعبه اطلاعات [امضاء]

[پی نوشت در حاشیه بالای سمت چپ :]

پرونده و متهم به سازمان اطلاعات و امنیت شهرستان قم ارسال و اعزام گردد - رئیس شهربانی قم - سرهنگ سید حسین پرتو [امضاء و مهر]

متن کامل سخنراني امام در سيزده خرداد 1342

 

تاثر امام در وقايع سال 42

12 خرداد 1386

چکيده: امروز به من اطلاع دادند که بعضي از اهل منبر را برده اند در سازمان امنيت و گفته اند شما سه چيز را کار نداشته باشيد، ديگر هر چه مي خواهيد بگوييد، يکي شاه را کار نداشته باشيد، يکي هم اسرائيل را کار نداشته باشيد، يکي هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را کار نداشته باشيد، هر چه مي خواهيد بگوييد. خوب اگر اين سه تا امر را ما کنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟! ما هر چه گرفتاري داريم ازاين سه تاست تمام گرفتاري ما...

سخنراني با شکوه امام خميني در 13 خرداد 42

سخنراني تاريخي امام در 13 خرداد (عاشوراي) 1342 که منجر به دستگيري ايشان توسط رژيم و قيام تاريخي پانزده خرداد شد .

 

بسم الله الرحمن الرحيم

مخالفت رژيم با اساس اسلام

الان عصرعاشورا ست... گاهي که وقايع روزعاشورا را از نظر مي گذرانم، اين سؤال برايم پيش مي آيد که اگر بني اميه و دستگاه يزيد بن معاويه ، تنها با حسين سرجنگ داشتند، آن رفتار وحشيانه وخلاف انساني چه بود که در روز عاشورا با زنهاي بي پناه و اطفال بيگناه مرتکب شدند؟ بچه خردسال چه تقصير داشت؟ زنها چه تقصير داشتند؟ نظرم اين است آنها با اساس سر و کار داشتند، بني هاشم را نمي خواستند ، بني اميه با بني هاشم مخالفت داشتند، نمي خواستند شجره طيبه باشد. همين فکر در ايران[ وجود] داشت. اينها با بچه هاي شانزده- هفده ساله ما چه کار داشتند؟ سيد شانزده- هفده ساله به شاه چه کرده بود؟ به دولت چه کرده بود؟ به دستگاه هاي سفاک چه کرده بود؟ لکن اين فکر پيش مي آيد که اينها با اساس مخالفند، با بچه مخالف نيستند. اينها نمي خواهند که اساس موجود باشد؛ اينها نمي خواهند صغير و کبير ما موجود باشد.

 

اسرائيل، دشمن اسلام وايران

اسرائيل نمي خواهد در اين مملکت دانشمند باشد، اسرائيل نمي خواهد در اين مملکت قرآن باشد؛ اسرائيل نمي خواهد در اين مملکت علماي دين باشند؛ اسرائيل نمي خواهد در اين مملکت احکام اسلام باشد . اسرائيل به دعوت عمال سياه خود، مدرسه (فيضيه قم و طالبيه تبريز) را کوبيد. ما را مي کوبند، شما ملت را مي کوبند. مي خواهد اقتصاد شما را قبضه کند؛ مي خواهد زراعت و تجارت شما را از بين ببرد؛ مي خواهد در اين مملکت ، داراي ثروتي نباشد، ثروتها را تصاحب کند به دست عمال خود. اين چيزهايي که مانع هستند، چيزهايي که سد راه هستند، اين سدها را مي شکند؛ قرآن سد راه است، بايد شکسته شود ؛ روحانيت سد راه است ، بايد شکسته شود ؛ مدرسه فيضيه سد راه است، بايد خراب شود ؛ طلاب علوم دينيه ممکن است بعدها سد راه بشوند، بايد از پشت بام بيفتند، بايد سر و دست آنها شکسته شود براي اينکه اسرائيل به منافع خودش برسد ؛ دولت ما به تبعيت اسرائيل به ما اهانت مي کند.

 

مفتخوار کيست؟

شما آقايان قم، ملاحظه فرموديد آن روزي که آن رفراندم غلط انجام گرفت،آن رفراندوم مفتضح انجام گرفت، آن رفراندومي که چند هزار نفر بيشتر همراه نداشت، آن رفراندومي که بر خلاف ملت ايران انجام گرفت، در کوچه هاي اين قم، در مرکز روحانيت، در جوار فاطمه معصومه راه انداختند اشخاص را؛ چند نفر از بچه ها و اراذل را راه انداختند؛ در اتومبيل ها نشاندند و در کوچه ها گرداندند ؛ گفتند: مفتخوري تمام شد، پلو خوري تمام شد. آقايان! ملاحظه بفرماييد، اين وضع مدرسه فيضيه را ملاحظه کنيد، اين حُجَرات را ملاحظه کنيد، اين اشخاصي که لُباب عمرشان را در اين حُجَرات مي گذرانند، آن اشخاصي که مواقع نشاطشان را دراين حجرات مي گذرانند، آن اشخاصي که بيش از سي- چهل الي صد تومان در ماه ندارند، اينها مفتخورند؟ آن اشخاصي که هزار ميليونشان، هزار ميليونشان يک قلم است، هزاران ميليونشان درجاهاي ديگر است، اينها مفتخور، زيادنيستند؟ ما مفتخوريم؟ مايي که مرحوم آقاي حاج شيخ عبدالکريم مان وقتي که فوت مي شود، آقازاده هاي آن[ مرحوم] همان شب چيز نداشتند، همان شب شام نداشتند[ گريه شديد حضار] ؛ ما مفتخوريم؟ مايي که مرحوم آقاي بروجردي مان، وقتي که از دنيا مي رود ششصد هزار تومان قرض مي گذارد، ايشان مفتخورند؟ اما آنها که بانک هاي دنيا را پر کرده اند، کاخ هاي عظيم را روي هم ساخته اند، و باز رها نمي کنند اين ملت را، و باز دنبال اين هستند که سايرمنافع اين ملت را به جيب خودشان يا اسرائيل برسانند، اينها مفتخور نيستند؟ بايد دنيا قضاوت کند، بايد ملت قضاوت کند که مفتخور کيست.

سخنراني با شکوه امام خميني در 13 خرداد 42

نصيحت و اخطار به شاه

آقا! من به شما نصيحت مي کنم، اي آقاي شاه! اي جناب شاه! من به تو نصيحت مي کنم ؛ دست بردار از اين کارها. آقا! اغفال دارند مي کنند تو را. من ميل ندارم که يک روز اگر بخواهند تو بروي، همه شکر کنند. من يک قصه اي را براي شما نقل مي کنم که يپرمردهايتان، چهل ساله هايتان يادشان است، سي ساله ها هم يادشان است. سه دسته، سه مملکت اجنبي- به ما حمله کرد: شوروي، انگلستان، آمريکا به مملکت ايران حمله کردند؛ مملکت ايران را قبضه کردند؛ اموال مردم در معرض تلف بود، نواميس مردم در معرض هتک بود، لکن خدا مي داند که مردم شاد بودند براي اينکه پهلوي رفت. من نمي خواهم تو اينطور باشي؛ نکن. من ميل ندارم تواينطور بشوي، نکن! اينقدربا ملت بازي نکن! اينقدر با روحانيت مخالفت نکن. اگر راست مي گويند که شما مخالفيد، بد فکرمي کنيد. اگر ديکته مي دهند دستت و مي گويند بخوان، در اطرافش فکر کن؛ چرا بيخود ، بدون فکر، اين حرفها را مي زني؟ آيا روحانيت اسلام، آيا روحانيون اسلام، اينها حيوانات نجس هستند؟ در نظر ملت، اينها حيوان نجس هستند که تو مي گويي؟ اگر اينها حيوان نجس هستند پس چرا اين ملت دست آنها را مي بوسد؟ دست حيوان نجس را مي بوسد؟ چرا تبرک به آبي که او مي خورد، مي کنند؟ حيوان نجس را اين کار مي کنند؟! آقا ما حيوان نجس هستيم؟ [ گريه شديد حضار] خدا کند که مرادت اين نباشد؛ خدا کند که مرادت از اينکه " مرتجعين سياه مثل حيوان نجس هستند و ملت بايد از آنها احتراز کند"، مرادت علما نباشند و الاّ تکليف ما مشکل مي شود و تکليف تو مشکل مي شود . نمي تواني زندگي کني ؛ ملت نمي گذارد زندگي کني . نکن اين کار را؛ نصحيت مرا بشنو. آقا! 45 سالت است شما؛ 43 سال داري، بس کن، نشنو حرف اين و آن را؛ يک قدري تفکر کن، يک قدري تامل کن! يک قدري عواقب امور را ملاحظه بکن! يک قدري عبرت ببر! عبرت از پدرت ببر. آقا! نکن اينطور! بشنو ازمن؛ بشنو از روحانيين؛ بشنو از علماي مذهب ؛ اينها صلاح ملت را مي خواهند؛ اينها صلاح مملکت را مي خواهند.مامرتجع هستيم؟ احکام اسلام،ارتجاع است؟ آن هم" ارتجاع سياه" است؟ توانقلاب سياه، انقلاب سفيد درست کردي؟! شما انقلاب سفيد به پا کرديد؟ کدام انقلاب سفيد را کردي آقا؟ چرا اينقدر مردم را اغفال مي کنيد؟ چرا نشر اکاذيب مي کنيد؟ چرا اغفال مي کني ملت را؟ والله، اسرائيل به درد تو نمي خورد، قرآن به درد تو مي خورد.

امروز به من اطلاع دادند که بعضي از اهل منبر را برده اند در سازمان امنيت و گفته اند شما سه چيز را کار نداشته باشيد، ديگر هر چه مي خواهيد بگوييد، يکي شاه را کار نداشته باشيد، يکي هم اسرائيل را کار نداشته باشيد، يکي هم نگوييد دين در خطر است. اين سه تا امر را کار نداشته باشيد، هر چه مي خواهيد بگوييد. خوب اگر اين سه تا امر را ما کنار بگذاريم، ديگر چه بگوييم؟! ما هر چه گرفتاري داريم ازاين سه تاست تمام گرفتاري ما.

آقا ، اينها خودشان مي گويند، من که نمي گويم، به هر که مراجعه مي کني، مي گويد: شاه گفته؛ شاه گفته مدرسه فيضيه را خراب کنيد ؛ شاه گفته اينها را بکشيد... آن مرد که آمد در مدرسه فيضيه – حالا اسمش را نمي برم، آن وقت که دستور دادم گوشهايش را ببرند، آن وقت اسمش را مي برم[ ابراز احساسات حضار]- آمد در مدرسه فيضيه فرمان داد، سوت کشيد ؛ تمام مستقر شدند در يک گوشه اي . گفت: منتظر چه هستيد، بريزيد تمام حجره ها را غارت کنيد، تمام را از بين ببريد . گفت: حمله کن، حمله کردند. ازايشان بپرسي آقا چرا اين کار را کرديد؟ ميگويد: اعليحضرت فرموده. اينها دشمن اعليحضرتند. اسرائيل دوست اعليحضرت است؟ اينها دشمن اعليحضرت هستند؟ اسرائيل مملکت را به باد مي برد، اسرائيل سلطنت را مي برد، [ با کمک] عمال اسرائيل.

سخنراني با شکوه امام خميني در 13 خرداد 42

شاه تحت تأثير بهايي ها

آقا، يک حقايقي در کار است، من باز سرم دارد درد مي گيرد؛ يک حقايقي در کار است . شما آقايان در تقويم دو سال پيش از اين يا سه سال پيش از اين بهايي ها مراجعه کنيد؛ در آنجا مي نويسد: تساوي حقوق زن و مرد، راي عبدالبهاء است؛ آقايان از او تبعيت مي کنند. آقاي شاه هم نفهميده مي رود بالاي آنجا، مي گويد: تساوي حقوق زن و مرد. آقا! اين را به تو تزريق کردند که بگويند بهايي هستي، که من بگويم کافر است؛ بيرونت کنند. نکن اينطور، بدبخت! نکن اينطور. تعليم اجباري عمومي نظامي کردن زن، رأي عبدالبهاء است. آقا تقويمش موجود است، ببينيد! شاه نديده اين را ؟ اگر نديده مؤاخذه کند از آنهايي که ديده اند و به اين بيچاره تزريق کرده اند اينها را بگو. والله، من شنيده ام که سازمان امنيت در نظر دارد شاه را از نظر مردم بيندازد تا بيرونش کنند و لهذا مطالب را معلوم نيست به او برسانند. مطالب خيلي زياد است، بيشتر ازاين معاني است که شما تصور مي کنيد. مملکت ما، دين ما، در معرض خطر است؛ شما هي بگوييد که " آقايان! نگوييد: دين در معرض خطر است " . ما که نگفتيم دين در معرض خطر است، در معرض خطر نيست؟! ما اگر نگوييم شاه چطور است، چطور نيست؟ آقا يک کاري بکنيد اينطور نباشد. همه چيز را گردن تو دارند مي گذارند. بيچاره! نمي داني آن روزي که يک صدايي در آمد، يک نفر از اينهايي که با تو رفيق هستند، رفاقت ندارند. اينها همه رفيق دلارند، اينها دين ندارند؛ اينها وفا ندارند.

 

ربط بين شاه و اسرائيل

تأثرات ما زياد است؛ نه اينکه امروز عاشورا ست و زياد است، آن هم بايد باشد، لکن اين چيزي که براي اين ملت دارد پيش مي آيد، اين چيزي که در شرف تکوين است، از آن تأثرمان زياد است؛ مي ترسيم. ربط ما بين شاه واسرائيل چيست که سازمان امنيت مي گويد: از اسرائيل حرف نزنيد، از شاه هم حرف نزنيد ؛ اين دو تا تناسبشان چيست؟ مگر شاه اسرائيلي است؟ به نظر سازمان امنيت، شاه يهودي است؟ اينطور که نيست، ايشان مي گويد: مسلمانم؛ ايشان که ادعاي اسلام مي کند، محکوم به اسلام است، به حَسَب ظواهر شرع. ربط ما بين اسرائيل... اين ممکن است سري در کار باشد ؛ ممکن است آن معنايي که مي گويند که سازمانها مي خواهند آن را از بين ببرند، شايد راست باشد ؛ احتمالش را نمي دهي تو؟ يک علاجي بکن، اگراحتمال مي دهي. يک جوري اين مطالب را برسانيد به اين آقا ؛ شايد بيداربشود، شايد روشن بشود يک قدري . اطرافش را گرفته اند، شايد نگذارند اين حرفها به او برسد. ما متأسفيم، خيلي متأسفيم از وضع ايران، از وضع اين مملکت خراب، از وضع اين هيأت دولت، از وضع اين وضعيتها، از همه اينها متأسفيم . آقاي شيرازي بيايد دعا کند، من خسته شدم.

ممانعت نائب رئیس مجلس از قرائت جمله امام

به گزارش «جهان» و به نقل از فارس، پیش از پایان جلسه علنی امروز چهارشنبه مجلس مهدی كوچك‌زاده نماینده مردم تهران در تذكری توضیحاتی را نسبت به قرائت نشدن تذكر 77 نماینده نسبت به سخنان سید محمد خاتمی در جمع دانشجویان گیلان ارائه داد. وی گفت: بنده دیروز تذكری با امضاء 77 نفر از همكاران تقدیم هیات رئیسه نمودم كه بر خلاف صریح ماده 192 آئین نامه داخلی قرائت نشد. وی افزود: مبنا و انگیزه تذكر، سخنان بی پایه و اساسی بود كه در رسانه‌های عمومی انعكاس یافت و می‌توانست موجب تحریف نظرات امام (ره) گردد و منافع ملی را مخدوش نماید. نماینده تهران تصریح كرد: نظر به اینكه امروز متنی از سوی گوینده به دست نمایندگان رسید كه حاكی از آن است كه برداشت صورت گرفته از حرف‌های ایشان خلاف قرائتی است كه خود ایشان دارند و برداشت‌های صورت گرفته را تكذیب نمودند به همین دلیل به توصیه دوستانی كه حرمتشان عقلاً باید حفظ شود از تذكر خود انصراف دادم. وی در ادامه یادآور شد: همكارانی كه در تذكر یاد شده با اینجانب همراهی نمودند هم در امضا تذكر مذكور مستقل بودند و هم در پیگیری عدم قرائت آن مستقل هستند. كوچك‌زاده گفت: لازم می‌دانم برای رفع نسبی آثار عدم قرائت تذكرم جمله‌ای از حضرت امام روحی فدا را از این تریبون برای همه كسانی كه دستشان به تریبون‌های عمومی نمی‌رسد به پیشگاه ملت عزیز هدیه كنم. امام می‌فرماید كه «شما چنانچه رفراندوم كنید بین ملت‌های دنیا كه امروز وحشی‌ترین رژیم‌ها كی است من گمانم این است كه بین ملت‌ها اگر اتفاق آراء نباشد اكثریت قاطع هست كه آمریكا، آن كسی كه از آن ور دنیا می‌آید به این ور دنیا و تهدید می‌كند كه من چه می‌كنم و چه می‌كنم، این وحشی است یا آنكه می‌گوید بابا بگذارید ما سر جای خودمان در كشور خودمان آزاد باشیم. در منطق آنها، وحشی آن است كه رام آنها نباشد چنانچه تروریسم هم آن است كه تابع آنها نباشد. مسئولان ما باید بدانند كه انقلاب ما محدود به ایران نیست، انقلاب مردم ایران نقطه شروع انقلاب بزرگ جهان اسلام به پرچمداری حضرت حجت ارواحنا فداه است كه خداوند بر همه مسلمان و جهانیان منت نهاد و ظهور و فرجش را در عصر حاضر قرار دهد ... . در حین تذكر كوچك‌زاده تعداد زیادی از نمایندگان كه در حال خروج از صحن علنی مجلس بودند در اعتراض به تذكر كوچك‌زاده فریاد 2، 2 به نشانه مخالف سر می‌دادند به طوری كه صدای 2، 2 آنها در صحن علنی مجلس طنین انداز شده بود. ابوترابی فرد نایب رئیس مجلس كه بعد از حداد عادل ریاست مجلس را بر عهده داشت در حین تذكر كوچك زاده چندین بار از وی خواست كه سخنان خود را به پایان برساند ولی كوچك زاده بیان داشت كه من 5 دقیقه برای توضیح آنچه كه اتفاق افتاده وقت دارم و شما عهد كردید به بنده اجازه بدهید حقم را در قالب تذكر بگیرم. وی ادامه داد: آقایانی كه طاقت هیچ حرفی خلاف نظر خودشان را ندارند می‌توانند 2، 2 كنند و یا كارهای دیگر انجام دهند. كوچك‌زاده مجددا تاكید كرد كه شما نمی‌توانید قبل از 5 دقیقه میكروفون مرا ببندید، شما با خدا عهد كردید اگر پایبند عهدی كه با خدا بستید نیستید میكروفون مرا ببینید و اگر هم هستید بگذارید ادامه دهم. ابوترابی نیز در پاسخ به وی گفت: من تذكر شما را گوش می‌دهم ولی وقتی اصل مطلب بیان شد اجازه بدهید ادامه ندهیم و مختصر كنیم ولی كوچك‌زاده اصرار داشت كه در خاتمه تذكر خود جمله‌ای از حضرت امام (ره) را بیان كند ولی ابوترابی فرد به وی اجازه نداد و در حین قرائت جمله‌ای از امام از سوی كوچك‌زاده چندین بار بین وی و ابوترابی فرد مشاجره لفظی بوجود آمد. كوچك‌زاده گفت: مطلبی كه در تذكر من بود و خوانده نشده می‌تواند یك عواقب سوء داشته باشد و خواندن این جمله امام می‌تواند آن را رفع كند. ابوترابی فرد خطاب به كوچك‌زاده گفت: جنابعالی كاملا توضیح دادید و ابهام رفع شده است كه كوچك زاده در پاسخ به وی گفت كه من باید خودم تشخیص بدهم كه رفع ابهام شده یا نه؟ اجازه بدهید جمله امام قرائت شود دوستانی هم كه تذكر را امضاء كردند می‌خواهند كه این جمله امام خوانده شود. سپس ابوترابی گفت: ببنید آقای كوچك‌زاده فرمایش شما در دو قسمت بود و كاملا هم آن را بیان فرمودید. شما فرمودید كه چرا تذكر دیروز جمعی از نمایندگان قرائت نشده و نقطه نظرات خود را در این خصوص بیان فرمودید بعد هم بیان داشتید به دلیل اینكه آنچه رسانه‌ها گفتند خلاف آن قرائت بوده ما الان از تذكر خود انصراف دادیم بنابراین خیلی بیان كاملی بود. ابوترابی در ادامه خاطر نشان كرد: من از شما خواهش می‌كنم حرف بنده را گوش كنید و دیگر ادامه ندهید ولی كوچك‌زاده همچنان سعی داشت فرمایش امام را قرائت كند و توجهی به سخنان ابوترابی نداشت كه همین امر باعث شد ابوترابی فرد میكروفن وی را قطع كند و به این مناقشه پایان دهد. دیروز 77 نماینده مجلس در اعتراض به سخنان سید محمد خاتمی در دانشگاه گیلان كه از سوی این نمایندگان گفته می‌شد تحریف سخنان امام و خلاف امنیت ملی است به وزیر اطلاعات تذكر دادند. این نمایندگان تذكر خود را دیروز تقدیم هیئت رئیسه مجلس كردند اما به دلیل انصراف تعدادی از نمایندگان این تذكر، در صحن علنی مجلس قرائت نشد. تذكر امروز كوچك‌زاده نیز در راستای این تذكر بود.

دست‌نوشته‌ای از شهید چمران

 دست‌نوشته‌ای از شهید چمران

خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را بقربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی........
خدایا!
 
ابراهیم را گفتی که عزیزترین فرزندش را قربانی کند، و او اسمعیل را مهیای قربان کرد....
 
هنگامیکه پدر کارد را به گلوی فرزندش نزدیک می کرد، ندا آمد دست نگه دار.
 
ابراهیم آزمایش خود را داد ولی اسمعیل هنوز به آن درجه تکامل نرسیده بود که قربان شود (استحقاق قربانی شود)
 
زمان زیادی گذشت، تا قربانی کاملی، که عزیزترین فرزندان آدم بود، بدرجه ارزش قربانی شدن رسید و در همان راه خدا قربانی شد و او حسین بود.
 
خدایا تو به من دستور دادی که در راه تو قربانی شوم، فوراً اجابت کردم و مشتاقانه بسوی قربانگاه عشق حرکت کردم.... اما تو میخواستی که این قربانی هر چه با شکوه تر باشد، لذا دوستانم را و فرزندانم را و عزیزترین کسانم را بقربانی پذیرفتی .... و مرا در آتش اشتیاق گذاشتی....
 
 

اعتراض وزیر شاه به چادر و پاسخ معاون جامعه تعلیمات اسلامی

اعتراض وزیر شاه به چادر و پاسخ معاون جامعه تعلیمات اسلامی

SANAD

مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی با انتشار سندی از ساواک نوشت: ساعت 9 روز 21/11/47 مديران مدارس جامعه تعليمات اسلامي در تالار آينه حضور داشتند كه تعداد آنها در حدود 150 نفر بود. هشتاد نفر از آنان را زنان چادري و بيست نفر از مردان معمم بودند و بقيه همه با ريش و بدون كراوات آمده بودند.

به گزارش رجانیوز، براساس این سند، وزير آموزش و پرورش به محض ورود به جلسه با عصبانيت گفت خانم ها چه كاره هستند؟ به وي پاسخ داده شد مدير هستند. وزير سؤال کرد كداميك از آنها ليسانسيه و كداميك ديپلمه مي‌باشند. دو نفر كه داراي مدرك ليسانس بودند، از جا بلند شدند و بقيه كه اكثراً ديپلمه بودند، دست بلند كردند. آن گاه وزير گفت اين چه وضعي است چرا شما چادر داريد اسلام هرگز نگفته است با چنين وضعي باشيد، اينها خرافات است.

در اين وقت وجيهه‌اللهي معاون جامعه تعليمات اسلامي گفت مگر نه اين است كه شاهنشاه‌آريامهر فرمودند آزادي براي همه كس هست شما ما را به عنوان اقليت حساب كنيد؟ اين مطلب چهره وزير را تغيير داد و گفت بله شما خوب كار مي‌كنيد اما خرافات را بايد كنار گذاشت. سپس وجيهه‌اللهي گفت شما که برنامه پيكار با بيسوادي را شروع كرده‌ايد، بدانيد اگر به مدارس گفته شود محصلين بدون چادر به مدرسه بيايند، 30 ‌هزار دختر همه خانه‌ نشين مي‌شوند و بي‌سواد مي‌مانند. وزير هم در اين مورد جوابي نداد. آن گاه شخصي به نام طاهري كه معلم مي‌باشد، شرحي از كار و فعاليت مدارس جامعه تعليمات اسلامي بيان نمود و بعد شايسته رئيس دبيرستان قدس گفت كار مدارس ما علاوه بر درس، اخلاق و ديانت هم هست. سپس وزير در پايان مجلس گفت بايد خرافات ريشه‌كن شود.

در انتهای سند ساواک به نقل از منبع خبر افزوده شده است: نگراني در بين مسئولين وزارت آموزش و پرورش كاملاً آشكار بود. وزير در مورد زنان چادري تندروي نمود و حال آن كه بايد با لحن ملايمتري آنان را دعوت مي‌كرد كه از كار تقلب دست بردارند و يا اين كه از آنها سوال مي‌كرد براي ميهن‌پرستي محصلين چه كارهائي مي‌كنيد ولي متأسفانه مشاراليها واقعاَ بي‌تجربگي كرد و اظهارات وجيهه اللهي كه گفت اگر اين مدارس بسته شود و يا اينكه اگر بگوئيم بدون چادر بيايند همه خانه‌نشين و بي‌سواد خواهند بود، در حاضرين مؤثر واقع شد.

‏گفت وگوی پیر و پیرو

‏متن زیر سروده های امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری است؛ بیت اول سروده‏ی امام (ره) و بیت بعدی سروده‏ی مقام معظم رهبری است که در جواب آن ها آمده، و ما به مناسبت سالگرد رحلت جانگداز امام خمینی (ره) این اشعار را در وبلاگمون زدیم، امیدواریم خوشتون بیاد.

*من به خال لبت ای دوست گرفتار شدم                        چشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم
: تو که خود خال لبی از چه گرفتار شدی                        تو طبیب همه ای از چه تو بیمار شدی


 


*فارغ از خودشدم و کوس «انا الحق» بزدم                     همچو منصور خریدار سردار شدم
 :تو که فارق شده بودی ز همه کان و مکان                    دار منصور بریدی همه تن دار شدی


 


*غم دلدار فکنده است به جانم شرری                          که به جان آمدم و شهره بازار شدم
 :عشق معشوق و غم دوست بزد بر تو شرر                  ای که در قول و عمل شهره بازار شد


*درمیخانه گشایید به رویم شب و روز                           که من از مسجد و از مدرسه بیزار شدم
:مسجد و مدرسه را روح و روان بخشیدی                     وه که بر مسجدیان نقطه پرگار شدی


*جامه زهد و ریا کندم و بر تن کردم                              خرقه پیر خراباتی و هشیار شدم
:خرقه پیر خراباتی ما سیره توست                              امت از گفته در بار تو هشیار شدی


*واعظ شهر که از پند خود آزارم داد                               از دم رند می آلوده مددکار شدم
:واعظ شهر همه عمر بزد لاف منی                             دم عیسی مسیح از تو پدیدار شدی


*بگذارید که از میکده یادی بکنم                                   من که با دست بت میکده بیدار شدم
: یادی از ما بنما ای شده آسوده ز غم                         ببریدی ز همه خلق و به حق یار شدی


 

آن روز که قلب ملت از كار ايستاد

Image 

 

آنروز كه عاشق جمالت گشتم ديوانه روى بى مثالت گشتم

ديدم نبود در دو جهان جز تو كسى بيخود شدم و غرق كمالت گشتم

                                                                                           " امام خمينى (س) "

بديهى است رهبرى و هدايت هر انقلابى پس از پيروزى به مراتب مشكلتر از دوره‏هاى پيش از پيروزى زيرا تا زمان حصول پيروزى انگيزه‏هاى فراوانى براى وحدت كلمه به منظور استيلا يافتن بر دشمن مشترك وجود دارد. حتى افراد و گروههايى يافت مى‏شوند كه به رغم عدم خلوص كافى، براى دستيابى به اهداف خاص خود، ضمن قلمداد دادن خود به همراهى و همفكرى با مردم، در مبارزه شركت مى‏كنند و معارضه آشكارى با رهبرى مبارزه و انقلاب ندارند، اما پس از پيروزى انقلاب، به دليل سهم خواهى كه از خصلتهاى افراد و گروههاى ناخالص است نغمه‏هاى جدايى آنها ساز مى‏شود و اين روند در برخى موارد به شكل‏گيرى توطئه‏هاى گوناگون عليه انقلاب و رهبرى آن منجر مى‏گردد.

چنين واقعيتى را در انقلاب اسلامى ايران نيز شاهد بوديم كه نمونه‏هاى بارز آن توطئه‏ها و كارشكنيهاى منافقين، ملى‏گراها و ديگر گروههاى وابسته به شرق و غرب بود. از سوى ديگر قدرتهاى استعمارى نيز به ستيز با انقلاب پرداختند و با تحميل جنگ ناخواسته، محاصره اقتصادى تبليغات مسموم و اعمال فشارهاى سياسى به دشمنى با انقلاب و مردم مسلمان ايران پرداختند اما رهبريهاى خردمندانه و هوشيارانه امام خمينى (س) و مقاومت‏بى نظير مردم تمام نقشه‏هاى شيطانى مستكبران عالم عليه انقلاب را نقش بر آب ساخت.

رحلت جانگداز امام خمينى (س) اين توهم پوچ را در دشمنان قسم خورده انقلاب به وجود آورد كه انقلاب اسلامى از مسير خود منحرف مى‏شود و توده‏ها به بى تفاوتى كشيده خواهند شد، اما از آنجا كه انقلاب اسلامى ايران، ريشه در اعماق قلوب مردم داشت، هيچ گاه تصور خام مخالفان اسلام و انقلاب و مردم، مصداق نيافت و مجلس خبرگان، يك روز پس از ارتحال امام، با انتخاب يكى از فرزندان رشيد اسلام و شاگرد خلف و شايسته امام خمينى - حضرت آيت‏الله خامنه‏اى - بر تداوم راه رهبر راحل، مهر تاييد زد و امروز همه جهان بر اين نكته اعتراف دارند كه پايانى براى انقلاب اسلامى متصور نيست و ايران اسلامى به عنوان تنها ملجا و مامن محرومان و پشتيبان مستضعفان شناخته شده است.

امروز هر ايرانى مسلمان و آزاده بر خود مى‏بالد كه كشورش در شمار مستقل‏ترين و آزادترين ممالك دنياست و رهبرش راهى را مى‏پيمايد كه بنيانگذار فقيد جمهورى اسلامى ايران، از نخستين روزهاى قيام به پيروان راستين و وفادارش نشان داده است.

در تاريخ 28 ارديبهشت‏سال 1368 تيم پزشكى حضرت امام از اولين علائم خونريزى در دستگاه گوارش معظم له اطلاع يافت و بلافاصله معاينات و بررسيهاى لازم صورت گرفت انجام معاينات، دو زخم در معده حضرت امام را مشخص مى‏نمود كه يكى سطحى و ديگر نسبتا عميق بود. با مشاهده زخمها مشاوره با پزشكان متخصص بيماريهاى گوارشى صورت گرفت.

مشخصات ظاهرى زخمها حكايت مشكوكى از احتمال وجود بيمارى بدخيم مى‏كرد. مطالعات پرتونگارى و عكس‏بردارى از معده امام نشان دهنده ضايعاتى نگران كننده بود. بزرگترين زخم چهار تا پنج‏سانتى‏متر و حاشيه آن نامنظم و كاملا برجسته و متورم بود و در معده آثار خونريزى و خون تازه وجود داشت. اين مشاهدات توسط اندوسكوپى و مشاهده داخل معده توسط دستگاه صورت گرفته بود كه شرح آن توسط پزشكان تيم مراقبت از امام، آقايان دكتر عارفى و دكتر فاضل داده شده است.

روز يكشنبه 31 ارديبهشت ماه آزمايشات تكميلى انجام شده و وضعيت قلبى و عمومى حضرت امام مورد بررسى دقيق واقع شد، چرا كه تصميم‏گيرى در مورد انتخاب درمانى جراحى در شخصى با سن امام و با وضعيت قلبى و عمومى ايشان تصميم‏گيرى بسيار دقيق و حساسى بود. در چنين شرايطى با محاسبه بسيار دقيق وضعيت‏بيمارى و خطرات ناشى از عدم انجام عمل جراحى در مقايسه با انجام آن، انتخاب نهايى صورت گرفت.

مشكلى كه از نظر جسمانى براى حضرت امام پيش آمده بود از دو جنبه جان معظم له را تهديد مى‏كرد. يكى ايجاد خونريزى وسيع و كشنده و غيرقابل كنترل و ديگرى احتمال ايجاد سوراخ در جدار معده و ورود محتويات معده به داخل حفر شكم در آن صورت يا به سرعت مرگ مستولى مى‏شد و يا بايد تن به انجام عمل جراحى در شرايطى بسيار نامناسب داد كه احتمال خطرش بسيار بيشتر از زمانى بود كه جراحى با آمادگى كامل قلب و وضعيت عمومى بدن صورت مى‏گيرد.

شرح حالى كه حضرت امام از وضعيت جسمانى و دستگاه گوارش ارائه مى‏فرمودند حاكى از افزايش ميزان خونريزى در دستگاه گوارش بود و روز به روز بر ميزان آن افزوده مى‏شد.

از طرفى مطالعات اندوسكوپى با دستگاه اندوسكوپ وسعت و عمق قابل توجه زخمها را نشان مى‏داد و بخصوص در مورد يكى از زخمها حاكى از نازك شدن خطرناك جدار معده بود.

بنابراين قضاوت پزشكان متفقا در پيشگيرى از دو عارضه بسيار خطرناك و كشنده كه امكان وقوع آن در آينده‏اى نزديك حتمى مى‏نمود برانجام عمل جراحى قرار گرفت. بنابراين اين تصميم‏گيرى با فرزند امام حضرت حجت‏الاسلام والمسلمين حاج احمد آقا در ميان گذاشته شد و ايشان نيز مساله را با مسئولان مملكتى در ميان گذاشت. جوانب كار براى مسئولان كاملا توضيح داده شد و پس از موافقت موضوع با حضرت امام مطرح شد. امام پس از حصور اطلاع از تصميم پزشكان با خونسردى فرمود: "هر طور صلاح است همان طور عمل كنيد. "

مقدمات عمل جراحى براى روز دوم خرداد آماده شد و امام به بيمارستان منتقل گشت. زمانى كه امام، جماران را به سوى بيمارستان ترك مى‏كرد در سر پايينى كوچه جلو بيت‏به اطرافيان فرمود: "من از اين سرازيرى كه پايين مى‏روم ديگر بالا نمى‏آيم"

و بنا به گفته اطرافيان حالتى حاكى از آرامش و ثبات در برخورد با مساله مرگ در موقع گفتن اين جمله كاملا حس مى‏شد.

بررسى‏هاى قلب، وضع امام را، حتى بهتر از آنچه تصور مى‏شد نشان داده بود و با تزريق يكى دو واحد خون، كم‏خونى ناشى از خونريزيهاى مكرر نيز اصلاح شد. بنا به گفته دكتر فاضل جراح امام، معظم له نماز شبشان را خواند كه از تلويزيون نيز بخشى از آن پخش شد.

امام پس از اداى نماز صبح جهت جراحى آماده شد. يكى دو لوله نازك براى رساندن مايعات و نشان دادن فشار داخلى وريدهاى مركزى در رگها قرار گرفت و در ساعت 45/7 دقيقه امام توسط يك برانكارد به اتاق عمل منتقل گشت. بنا به گفته دكتر فاضل در اتاق عمل، تيم جراحى مركب از دكتر فاضل، دو جراح، يك تكنسين، پرستار اتاق عمل، دو نفر متخصص بيهوشى، يك تكنسين بيهوشى و دو متخصص قلب آماده انجام عمل شدند. بيهوشى كه يكى از حساسترين مراحل انجام عمل بود با موفقيت انجام شد و ساعت 30/8 دقيقه انجام جراحى آغاز گشت و جريان عمل توسط تلويزيون مدار بسته‏اى در معرض مشاهده اشخاصى كه در بيرون اتاق عمل حضور داشتند قرار گرفت. جراحى كمتر از دو ساعت طول كشيد و در ساعت 20/10 دقيقه به پايان رسيد.

طبق اظهارات دكتر فاضل، وقتى شكم امام باز شد مشاهده گشت كه قسمت ميانى معده دچار ضايعه است. بزرگترين زخمى كه قبلا ذكر شد در خم بزرگ معده وجود داشت و جدار معده را به نحو خطرناكى نازك نموده بود. ضايعه‏اى كوچك با قطرى حدود شش ميليمتر در قسمت چپ كبد به صورت يك دانه مشاهده مى‏شد و غدد لنفاوى كمى بزرگ بود كه مشابه آن در افراد عادى نيز ديده مى‏شود و اندازه طحال طبيعى بود.

قسمتى از معده كه مبتلا بود، برداشته شد و قسمتهاى باقيمانده به هم متصل گشت و از غدد لنفاوى و كبد نيز نمونه‏بردارى شد و در طول عمل مشكل خاصى پيش نيامد. سپس امام به بخش آى. سى. يو منتقل شد، بخشى كه از نظر مراقبتهاى ويژه داراى امكانات كامل جهت كنترل خطرات احتمالى است. لوله داخل ناى يا تراشه حضرت امام براى 24 ساعت آينده باقى ماند تا وضع تنفسى حضرت امام كاملا مطمئن شود.

در فاصله كوتاهى پس از عمل، جلسه‏اى با حضور مسئولين كشور تشكيل شد و با مشورت دو تا سه نفر از تيم پزشكى، نحوه اطلاع دادن مساله به مردم مشخص شد. نكته‏اى كه در اين موضوع مورد توجه قرار گرفت جلوگيرى از ايجاد نگرانى زياد بود و همان روز ساعت دو بعدازظهر متنى از اخبار راديو براى مردم خوانده شد مبنى بر اينكه حضرت امام به علت‏خونريزى گوارشى و براى كنترل آن، مورد عمل جراحى موفقى قرار گرفته‏اند و حال ايشان رضايت‏بخش است.

على‏رغم لحن اطلاعيه كه حاكى از موفقيت آميز بودن جراحى امام بود ملت عاشق و دلباخته امام ناگهان براى اولين بار از كسالت جديد امام مطلع و اين موجب بروز نگرانى شد. ولى در طى روزهاى بعد كه رسانه‏هاى گروهى و سيماى جمهورى اسلامى ايران از بهبود حال امام گزارش مى‏دادند دلهاى نگران مردم با ناباورى مى‏رفت كه دلهره و اضطراب را از خود بيرون كند. كه. . . ساعت 30/8 بعدازظهر روز شنبه سيزده خرداد اولين خبر نگران كننده از اخبار شبكه سراسرى پخش شد:

اين اطلاعيه امشب از سوى دفتر حضرت امام به اين شرح انتشار يافت:

بسمه تعالى

به اطلاع ملت‏شريف و عزيز ايران مى‏رسانيم امروز در ساعت‏سه بعدازظهر در سير درمان حضرت امام مدظله العاى مشكلى پيش آمد. پزشكان با همه كوشش خستگى ناپذير خود براى درمان حضرت امام به مراقبت و درمانهاى لازم سرگرمند و از همه لت‏خداجوى درخواست مى‏كنيم دعاهاى خالصانه خود را ادامه دهند. اميد و انتظار مى‏رود كه ادعيه شما مردم مورد اجابت‏حضرت حق قرار گيرد.

دفتر امام خمينى

متعاقب پخش اين اطلاعيه از اخبار شبكه سراسرى، هزاران دلباخته امام به سوى جماران شتافتند تا از حال امام خويش با خبر شوند. مردم با ناله و اشك راه جماران را در پيش گرفته بودند تا بيقرارى و اضطراب خويش را تسكين دهند. در ميان آنان صدها تن از جانبازان انقلاب به چشم مى‏خورند. خانواده‏هاى شهدا، زنان، مردان، پير و جوان خيابانى را كه به جماران منتهى مى‏شد پر كرده بودند و اندوهبار حال امام خود را جويا مى‏شدند، ولى هيچ‏كس پاسخى نمى‏داد. رفت و آمدهاى پر جنب و جوشى به بيت‏حضرت امام صورت مى‏گرفت و چشمهاى راهيان بيت، بيشتر اوقات گريان بود. نزديكهاى صبح خبرهاى رسيده غم‏انگيز و غم‏انگيزتر مى‏شد. تا اينكه در اخبار ساعت هفت‏بامداد روز چهارده خرداد. . . و اما بشنويد از روزهاى پس از عمل جراحى از داخل بيمارستان.

در اطلاعيه روز دوم خرداد چيزى از تشخيص بيمارى امام گفته نشد چرا كه در حقيقت از اسرار مملكتى به شمار مى‏رفت و گذشته از آن حال حضرت امام در آن موقع خوب و رضايتبخش بود و بنابراين ظاهر امر حاكى از موفقيت عمل جراحى حضرت امام بود و بر طبق مفاد آن مساله منتفى شده بود.

در واقع در چند روز اول هم اوضاع به خوبى پيش مى‏رفت. امام پس از عمل به راحتى به هوش آمد، منتها به دليل وجود لوله تراشه در داخل ناى قادر به صحبت كردن نبود و به دستورات پزشكان مبنى بر باز و بسته نمودن چشم و حركات دستها و پاها پاسخ مثبت مى‏داد. ساعت‏شش بعدازظهر همان روز يعنى در دوم خرداد ناگهان اختلالى در منحنى نوار قلب حضرت امام پيدا شد كه نگران كننده بود و حدود يك ساعت و نيم به طول انجاميد كه با درمانهاى لازم مرتفع شد و پس از آن در همان روز مصاحبه‏اى توسط پزشكان حضرت امام صورت گرفت و اطلاعاتى در اختيار مردم قرار گرفت.

فرداى آن روز حال امام بهتر بود و چند تن از مسئولين مملكتى و حجت‏الاسلام والمسلمين حاج احمد آقا خدمت امام رسيد. همان روز لوله داخل تراشه حضرت امام برداشته شد و امام قادر به صحبت كردن شد. ضمنا قرار شد وضعيت امام از طريق اطلاعيه‏اى به اطلاع مردم برسد.

در روز پنج‏شنبه چهارم خرداد وضع كليوى امام مختصر اشكالى پيدا كرد كه پيش بينى آن مى‏شد كه تدابير لازم انديشيده شد. در اين شرايط به گفته اطرافيان و پزشكان، معظم له حاضران را دلدارى مى‏دادند.

روز سوم پس از عمل، از نظر بروز مشكلات عفونى و پيدا شدن اشكال تنفسى و تب از روزهاى ديگر اهميت‏بيشترى داشت; و در بخشهاى جراحى پس از انجام عمل در روز سوم بيشتر از روزهاى ديگر احتمال وقوع عوارض وجود دارد. روز جمعه پنجم خرداد ماه يعنى روز سوم پس از عمل عده‏اى از اعضاى خانواده امام و آقاى هاشمى رفسنجانى نيز به حضور ايشان رسيده بودند.

تا ظهر اتفاقى كه نگران كننده باشد نيفتاد و امام با آقاى هاشمى صحبت كرد و وقتى آقاى هاشمى اجازه خواست كه سلامتى حضرت امام را از طريق خطبه‏هاى نماز جمعه به اطلاع مردم رساند، امام اجازه داد و مطالبى فرمود كه توسط آقاى هاشمى به اطلاع مردم رسيد و طى آن امام عزيز به مردم سلام رسانيد و از كسانى كه ابراز احساسات نموده بودند، تشكر كرد. ولى در ساعت دوازده و پنج دقيقه همان روز امام ناراحتى تنفسى پيدا كرد و در نوار قلبى تغييراتى پيدا شد كه بنا به اظهارات پزشكان بيش از دو سال طول كشيد ومختصرى هم تب ايجاد شد كه با تدابير لازم درمانى و خروج لوله‏هاى تزريقات از رگها مرتفع شد.

روز شنبه به خوبى و بدون وجود واقعه نگران كننده‏اى سپرى شد و فقط به دليل وجود علائم خونريزى در دستگاه ادرارى، بررسى داخل مثانه با دستگاه و بدون بيهوشى عمومى و صرفا با بى حسى موضعى انجام شد و نكته مهمى مشاهده نشد. بعلاوه يك عكسبردارى هم با استفاده از ماده حاجب از معده صورت گرفت كه نشان دهنده جوش خوردن بخيه‏هاى عمل بود و شب همان روز تصاويرى از حضرت امام از طريق سيماى جمهورى اسلامى ايران ملت پخش شد كه همه مشاهده نمودند، سپس لوله معده خارج شد و رژيم مايعات شروع شد. فرداى آن روز به جز مختصرى كاهش فشار خون، مشكل ديگرى پيش نيامد و امام نماز را با وضو خواند و شب مختصرى هم غذا ميل كرد روز دوشنبه هشتم خرداد وضع تنفسى و ريوى امام دچار مشكل شدو ظاهرا مقدارى مايع در داخل ريه‏ها جمع شده بود كه مى‏توانست ناشى از سه عارضه باشد: يكى اينكه ريه‏ها دچار عفونت‏شده باشند، ديگر اينكه وضع قلبى و نارسايى قلب موجب تجمع مايع در ريه شده باشد و سوم اينكه بيمارى اصلى كه معده را گرفتار كرده است ريه‏ها را هم مورد تهاجم قرار داده باشد. مشكل ريوى كماكان ادامه داشت و اختلالات كليوى نيز به درمان پاسخ نمى‏داد.

روز چهاشنبه جلسه مشاوره‏اى با تعداد زيادى از پزشكان متخصص سراسر كشور تشكيل شد و وضع بيمارى امام از جنبه‏هاى مختلف مورد بررسى قرار گرفت.

در كنار مشكلات متعددى كه وجود داشت، تغييرات نگران كننده فرمول شمارش خون حاكى از پيشرفت‏بيمارى اصلى امام بود كه لزوم انجام سريع شيمى درمانى را مطرح مى‏ساخت، ولى مساله‏اى كه تيم پزشكان در اين مورد با آن روبرو شد اين بود كه معمولا اگر شيمى درمانى پس از عمل جراحى لزوم داشته باشد آن را دو تا سه هفته پس از جراحى به تعويق مى‏اندازند تا آثار سؤ ناشى از شيمى درمانى مشكلى را در وضع عمومى بدن ايجاد نكند، ولى آزمايشات خون حضرت امام در هر لحظه مبين مشكلات بيشترى بود و ناچار پزشكان، شيمى درمانى را شروع كردند و اين در حالى بود كه وضعيت عمومى بدن از نظر وضع ريوى و كليوى در شرايط چندان مطلوبى به سر نمى‏برد. روز شنبه سيزدهم خرداد دفع ادرارى

به كلى مختل شده بود و كليه‏ها كه وظيفه دفع ادرار را به عهده دارند به درمانها جواب نمى‏دادند و اين موضوع باعث تشديد مساله ريوى نيز مى‏گشت و ريه‏ها نيز پر از مايعى بود كه خروج آن با درمانهاى انجام شده امكانپذير نبود.

ساعت‏يازده صبح همان روز، نوار قلب تغييراتى را نشان داد و فشار خون كم‏كم كاهش يافت، در بيمارستان پزشكان، حاج احمد آقا، بعضى از مسئولان مملكتى و نوه امام نزد معظم له بودند و بنا به اظهارات نوه حضرت امام ايشان شايد بيش از 100 بار شهادتين گفته بود. امام نماز ظهر و عصر را خواند و حدود ساعت‏سه بعدازظهر يك ايست قلبى پيش آمد كه با ماساژ قلبى و تنفس مصنوعى دوباره قلب به كار افتاد و دستگاهى جهت كمك به ايجاد ضربان قلب در جلوى سينه امام كار گذاشته شد. اين وضعيت تا ساعت 30/8 دقيقه بعدازظهر ادامه داشت كه وضع نگران كننده از طريق اخبار شبكه سراسرى سيماى جمهورى اسلامى به اطلاع مردم رسيد و موج عاشقان امام به سوى جماران روان گشت. وضعيت عمومى حضرت امام اصلا خوب نبود ولى بعدازظهر گويى مجددا كمى به هوش آمده بود. كهولت‏سن، بيمارى صعب‏العلاج و وضع نامناسب قلبى دست‏به دست هم داده بودند تا ملتى را داغدار كنند. كارى از دست پزشكان بر نمى‏آمد. على‏رغم تلاش همه جانبه و درمانهاى متعدد و مختلف، كارى از پيش نمى‏رفت. انبوه جمعيت هر لحظه در جماران بيشتر و بيشتر مى‏گشت، اشكها از نگرانى جارى بود و دستها به سوى آسمان بلند. چشم حاج احمد آقا مانند چشم ميليونها انسان ديگر، چشم ميليونها فرزند ديگر امام، اشك آلود بود. دستان امام لرزش داشت و در لحظات آخر با صدايى لرزان فرموده بود: "من مى‏دانم زنده نمى‏مانم، اگر مرا براى خودم نگهداشته‏ايد به حال خودم بگذاريد و اگر براى مردم است هر كارى مى‏خواهيد بكنيد. "

در سراسر ايران دستها به دعا برداشته شد، حتى در خارج از مرزها عاشقان امام ضجه‏كنان بقاى امام را از يگانه استدعا مى‏كردند، ولى در ساعت 20/10 دقيقه بعدازظهر روز شنبه سيزدهم خرداد ماه سال 1368، دعاى امام بر دعاى ميليونها انسان غلبه يافت و قلب ملت از كار ايستاد. انالله و انا اليه راجعون.

مقاله مسیح علی نژاد در اعتماد ملی گستاخانه بود

مقاله اخیر مسیح علی نژاد در روزنامه اعتماد ملی آنچنان موثر بود که مهدی کروبی موسس حزب اعتماد ملی را به معذرت خواهی وا داشت.
علی نژاد در مقاله خود شور و شوق مردم و استقبال از رئیس جمهور در سفرهای استانی را با خوش رقصی دلفینها به خاطر گرسنگی برای مربی خود مقایسه کرده است. میتوان انتظار داشت که در نشریات منتقد یا مخالف دولت وقت مقالاتی در نقد، اعتراض  و گاهی تمسخر  عملکرد مسئولین  دید. اما تحقیر مردم با مقایسه آنها با حیوانات پدیده جدیدی است که امیدوارم دیگر شاهد آن نباشیم. به راستی چگونه میتوان به دمکراسی اعتقاد داشت وقتی ارزشی برای انتخابها و رفتار سیاسی مردم قائل نباشیم و به نوعی رفتار  آنها را  با رقاصی دلفینهای گرسنه مقایسه کنیم؟
استقبال گسترده و حتی حرکات عجیب و غریب و هیجانزده در استقبال از مقامات بلندمرتبه سیاسی کشور چیز تازه ای نیست. در زمان دولت خاتمی نیز شاهد اینگونه استقبالها و چه بسا در مواردی گسترده تر بودیم و این قضیه در مورد رئیس جمهورهای قبلی نیز صادق بوده است. آیا شور و شوق مردم در سفرهای استانی رئیس جمهورهای پیشین نیز به خاطر گرسنگی ایشان بوده است؟ یا در حال خوش رقصی برای مربی خویش بوده اند؟
برای مردمی که شاید برای یک یا دو دهه مقامات بلندپایه کشورشان را تنها در تصویرهای تلویزیونی پایتخت دیده اند طبیعی است که از دیدارهای استانی مقامات و حضور آنها در شهرشان استقبال کنند. درباره نامه های زیاد مردم و طرح مشکلاتشان  در این سفرها خوانده ایم اما ریشه این مشکلات فقط برای چند سال اخیر نیست.
مردم از مزیتهای انتخابها و رفتارهای سیاسی خود بهره مند شده و البته تاوان انتخابهای نادرست را نیز خواهند داد اما پذیرفتنی نیست که به عنوان یک ایرانی که حداقلهای دمکراسی را باور داریم به جای اطلاع رسانی برای بالابردن قدرت تشخیص و انتخاب مردم آنها را تحقیر کنیم به خصوص که اینگونه رفتار و مقالات عملا نتیجه‌ای برعکس می دهند.

وقتی ایران اسراییل غاصب را به رسمیت می شناسد!!!

می‌توان گفت مهمترین و اصلی ترین سایت اینترنتی با دامنه ملی هر کشور، سایت اصلی و مرجع ارائه کننده و ثبت کننده خدمات دامنه ملی هر کشور می باشد.
در کشور ما این سایت با آدرس 
www.nic.ir  ثبت و راه اندازی شده است. 1
سایتی که مرجع اصلی ارائه خدمات مهمی مانند ثبت، مدیریت و بررسی آدرسهای اینترنتی، با پسوند ملی ir می‌باشد.

در اینجا مباحث فنی مربوط به دامنه‌های اینترنتی و دیگر مسائل فنی و اجرایی، از جمله طراحی به شدت ضعیف و غیر استاندارد، انگلیسی بودن بخش اعظم سایت!!!! [با توجه به اینکه بیشتر مراجعین و مخاطبین این وب سایت ایرانی هستند] و همچنین سخت افزار و نرم افزار مدیریت آن مد نظر نیست، بلکه موضوعی فراتر از این مسائل می‌باشد، موضوعی که تضاد مستقیم و عملی با قانون اساسی، منافع ملی، سیاست خارجی و نگرش جمهوری اسلامی ایران در ابعاد کلان داخلی، منطقه‌ای و فرا منطقه‌ای دارد!

اگر شما به این سایت وارد شده و قصد ثبت نام برای داشتن پنل مدیریت اختصاصی را داشته باشید، باید به قسمت Create New Handle وارد شده و فرم مربوطه را طبق قوانین و مقررات اشاره شده تکمیل نمایید.

پس از پاسخ به سوالات معمول اولیه مانند، نام و نام خانوادگی، کد ملی و پست الکترونیک نوبت به مشخص نمودن ملیت و کشور فرا می‌رسد.
نکته اصلی و قابل تأمل اینجاست، درست در زیر نام ایران به فاصله 4 اسم نام کشور جعلی اشغالگر قدس، اسرائیل چشم نوازی می‌کند!
یعنی اگر من یک صهیونیست اسرائیلی باشم به راحتی می‌توانم یک دامنه اینترنتی ایرانی را برای خودن ثبت و از آن استفاده کنم.

شاید در نگاه اول این مسئله خیلی جزئی و پیش افتاده باشید، ولی اگر با دقت و تأمل بیشتری به قضیه نگاه کنیم خواهیم فهمید به دلایل زیر، این موضوع زیاد هم کوچک و کم اهمیت نیست:
1- به رسمیت شناختن هویت مجازی و جعلی تفکر افراطی و نژادپرست صهیونیسم به عنوان یک دولت با حاکمیت سرزمینی توسط یکی از نهادهای دولتی و زیرساختی کشور.
2- به وجود آمدن تضاد عملی میان مواضع و عملکرد ج.ا.ایران [لااقل در حوزه IT ].
3- کم اهمیت و بی‌اهمیت جلوه دادن تحریم رژیم صهیونیستی[در اینترنت].
4- باز گذاشتن دست عوامل خارجی خاص [صهیونیستی] در به دست آوردن، به کارگیری و مدیریت دامنه‌های ملی.

امید است مسئولین امر به سرعت نسبت به رفع این کوتاهی برآمده و با مدیریت و نظارت بهتر از به وجود آمدن اقدامات مشابه در آینده جلوگیری نمایند. 

متن سخنرانی مهمی که هیچ کجا منتشر نشد!!!

متن ذیل، مشروح سخنرانی دکتر محمد صادق کوشکی در همایش"ما چگونه با اسرائیل کمک می‌کنیم...؟ " می‌باشد.

این همایش، به همت تشکل دانشجویان حامی قدس و بسیج دانشجویی دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در تاریخ 23 اردیبهشت 87 در تالار فردوسی این دانشکده برگزار گردید.

متأسفانه هیچ‌کدام از خبرگزاری‌ها و سایتهای خبری، نشریات و جراید، پوششی نسبت به این سخنرانی که قابل تأمل و تعمق زیادی است نداشتند! که البته شاید دلیل آن، بی‌پرده بودن صحبتهای سخنران در مورد موضوع همایش و غفلت‌های برخی از مسئولین می‌باشد.

«به نام او»

امروز سومين روزی است كه در غزه، نان پيدا نمی‌شود، چون تمام نانوايی‌ها بسته‌اند، چون سوخت نيست و سوخت اضطراری بيمارستانهای غزه ديشب به اتمام رسيد و حال بايد آنها به چنين فضايی عادت كنند، و آدم بايد پدر يا مادر باشد كه بفهمد چه حسی دارد كه فرزند بيمارش در بيمارستان بدون برق، در حال مرگ است.

عرض كنم حضور شما كه احساس چنين شرايطی برای كسی كه پدر باشد يا مادر و كسی كه انسان باشد خيلی سخت نيست و كافيست كه لااقل مثل انسان دوست‌های آمريكايی و لامذهب، رگ انسان دوستی‌مان گل كند و ببينيم كه چه اتفاقی در حال وقوع است و ما در كجای اين اتفاق قرار داريم ...

سالهای سال است كه برای بسته شدن آب بر روی امام حسين(ع) و يارانش گريه می‌كنيم و كسانی را كه در اين ميان نظاره كردند و ساكت بودند لعنت(لعن) می‌كنيم، كساني‌كه اسرجت و الحمت و تنقبت لقتالك... كساني‌كه اسهبار از اين كردند و كسانی كه تداركات را آماده كردند تا آب بروی امام حسين(ع) بسته شد  و روزگاری تاريخ و بشريت كسانی را كه اسرجت و الجمت و تنقبت برای مردم غزه را لعنت خواهد كرد، كسانی كه تداركات و پشتيبانی را برای بستن حيات بر روی مردم غزه فراهم كردند و ما كجای اين قضيه هستيم؟!

تنها كشور شيعی جهان، كشوری با ادعای بزرگ و ادعای ام القری جهان اسلام، مثل همه كشورهای مسلمان ديگر، به شدت محكوم می‌كنيم، ما حتی حاضريم در هر نوبت، سخنگوی وزارت امور خارجه يكبار را براي ابراز نگرانی كند، دوبار محكوم نمايد و يكبار هم به شدت محكوم نمايد...؟! همان كاری كه مسئولين عربستان و پادشاه اردن انجام می‌دهند، همان كاری كه بان كي مون دبيركل سازمان ملل انجام می‌دهد، کاری كه همه روسای دنيا می‌كنند، ما هم اظهار نگرانی می‌كنيم و محكوم می‌كنيم و البته اين خيلي خوب است و حواسمان نيست كه در زمره كسانی قرار گرفتيم كه داريم تداركات و پشتيبانی را برای رژيم صهيونيستی فراهم مي‌كنيم ... خواسته يا ناخواسته...؟! بدون هيچ تعارفی.

اين در حالی است كه ادعاهای ضد صهيونيستی ما گوش دنيا را پر كرده است. يكي ... يكي.

رئيس جمهور ما افتخارش اين است كه بعد از سالهای سال، بعد از 16 سال پشت تريبونی قرار گرفته است و از قول امام راحل گفته كه اسرائيل بايد از بين برود و آن جمله از قول امام (ره) ديگر تكرار شد و تلويزيون ما هم پخش نكرد چون خطر داشت و به صرفه هم نبود!

افتخارش اين است كه ماجرای هلوكاست را مطرح كرده است و افتخارمان اين است كه روز قدس راهپيمايی برگزار كنيم و بدين وسيله وجدانهای خويش را تسكين دهيم و ابراز همدردی نمائيم با مردم مظلوم فلسطين... ؟! 
بعد از نماز جمعه روغن ريخته را نذر امام‌زاده می‌كنيم و از آنجا كه امت حزب ا... از سمت ميدان فلسطين به سمت منازلشان در حال حركتند، پلاكاردهايی به دستشان می‌دهيم تا محاصره غزه را براي هزارمين بار محكوم كنيم و حاضريم ده هزار بار ديگر هم جنايات اسرائيل را محكوم كنيم، ابراز نگرانی كنيم، مجلس ختم نمادين برگزار كنيم؛ چون هزينه‌اي ندارد.

اما يك اتفاقی در حال وقوع است،‌ همان‌طوری‌كه بسياری از مردم كوفه، با وجدان‌هايی درد گرفته شاهد بسته شدن آب به روی خاندان اهل بيت بودند ما هم با وجدان‌های درد گرفته شاهد بسته شدن رگهای حيات به روی يك و نيم ميليون نفر انسان، نه برادر دينی... و نه مسلمان و... نه مظلوم، كه اگر مظلوم باشد: كل سمع رجلاً ينادي يا للمسلمين... و اگر مسلمان باشد: فقصد لهيتم به امور المسلمين و... در هر حال يك و نيم انسان و موجود زنده با رگهای حيات غزه در حال بسته شدن است و ما نه تنها تماشاچی هستيم كه تداركاتچی هم هستيم و بايد يك زماني و يك روزی جوابگو باشيم همان‌طور كه مردم كوفه در طول تاريخ دارند محاكمه مي‌شوند.

و وزير ارشاد ما بايد جواب دهد كه آقای وزير ارشاد دولت اصولگرا؛ آقای صفار هرندی، برای سومين سال پياپي است كه شركت 50 درصد سهام وابسته به شركت نستله اسرائيل، ساپورتر [پشتیبانی کننده] مالی جشنواره فجر است و در آنجا غرفه برپا می‌كند و به سينمای ويژه دست اندركاران نسكافه رايگان ارائه می‌دهد با افتخار تمام...؟! و هزار بار تذكر داده می‌شود اما هيچ اتفاقی نمی‌افتد و هر سال با شكوهتر از سال گذشته، در سينمای ويژه دست اندركاران چه بسيار روزنامه‌نگاران و كسانی‌كه برای گرفتن نسكافه رايگان، از حامی جشنواره فجر صف می‌بندند و آن‌هم در دولت اصولگرای نهم، كه وزيرش آقای صفار هرندی است!

در عصر اطلاعات، در عصری كه همه می‌دانند كه اين شركت چه نسبت و پيوندی با رژيم صهيونيستی دارد، حتی خواجه حافظ شيراز هم می‌داند، اما آقای صفارهرندی نمي‌دانند، چون اگر بدانند و اين كار را كرده باشند خيلي بد می‌شود...

مسئولين نوشابه سازی مشهد ان‌شاء ا... كه نمی‌دانند یا البته خودشان بر روی شيشه‌های نوشابه، مي‌نويسند : تحت ليسانس كوكاكولای نيويورك! ولی احتمالاً نمی‌دانند كه نيويورك كجاست؟! و كوكاكولا چی هست؟! و احتمالاً از رژيم صهيونيستی هم چيزي نشنيده‌اند؛ ما حمل بر صحت می‌كنيم كه اگر شنيده باشند و بدنند كه...

تاريخ، تداركاتچی‌های رژيم صهيونيستی را لعنت خواهد كرد!

اسرائيل با افتخار تمام به شركتهای حامی خودش، جايزه می‌دهد و آنها معرفی می‌نمايد و ما با افتخار تمام، اجازه فعاليت می‌دهيم و كار اقتصادی می‌كنيم و از سوی ديگر اسرائيل را هم محكوم می‌كنيم؛ پس هم دنيا را داريم و هم آخرت را، چه چيزي از اين بهتر...؟! و اگر وای اگر از پس امروز بود فردايي... قيامتي باشد و در قيامت جايی كه سر قاضی آن‌را نمی‌شود كلاه گذاشت، جايی كه قاضی آن لفاظی را قبول نمی‌كند و جايی كه به قاضی آن نمی‌شود گفت كه مسائل پشت پرده را نمی‌دانيد، جايی كه نمی‌شود گفت: كار اجرايی نكرده‌ای؟! 
آنجا اگر پرسيده شود كه آقای جمهوري اسلامی، آقای هاشمی رفسنجانی، آقای خاتمی، آقاي احمدی‌نژاد، قانونی در اين مملكت تصويب شد در جهت تحريم شركتهای حامی اسرائيل، ممانعت از ورود كالاهايی كه از طرف اين شركت تهيه می‌شوند و ممنوعيت هرگونه كمك غيرمستقيم مالی به رژيم صهيونيستی، و هيچ‌كدامتان اجراء نكرديد.

نه هاشمی رفسنجانی [که] نويسنده اولين كتاب درباره قضيه فلسطين، كسيكه سرقفلی تمام خطبه‌های نماز جمعه، بيست ساله روز قدس براي ايشان بوده است و نه آقای خاتمی، كه حتماً داغدار فرزندان مظلوم فلسطين است و با آنها ابراز همدردی مي‌كند و نه آقای احمدی‌نژاد؛ دارنده اولين امتياز مقابله با صهيونيسم در قرن 21.

19 ارديبهشت سال 1369، مجلس شورای اسلامی ايران قانونی را تصويب می‌كند كه راه را برای هرگونه كمك غيرمستقيم و مستقيم از طرف اقتصاد جمهوري اسلامی به اقتصاد حاميان رژيم صهيونيستی بسته باشد و اين قانون تصويب می‌شود، اما هيچ‌وقت اجرايی نمی‌گردد و ان‌شاء الله كه آقای هاشمی نمی‌دانست، چون اگر می‌دانست و كاری نمی‌كرد... ان‌شاء ا... كه آقای خاتمی نمی‌دانست و ان‌شاء ا... كه آقای احمدی‌نژاد كه مشغول كار عمرانی و سفرهای استانی هستند، اين نكته كوچك يادشان رفته است، ان‌شاء كه وزير ارشاد و وزير بازرگانی هم يادشان رفته و وزير صنايع هم نمی‌دانستند و آستان قدس رضوی هم همين‌طور و همه ماها كه برای زيارت امام رضا(ع) به مشهد می‌رويم و برای تكميل زيارتمان نوشابه مشهد را می‌خوريم هم، نمی‌دانيم.

الناس علي دين ملوكهم، ما كه نمی‌توانيم كاتوليک‌تر از پاپ شويم، دولت جمهوری اسلامی ايران اجازه داده است پس طيباً طاهرا، حال يا آستان قدس توليد میكند و يا شركت نماينده ايرانی نستله، می‌خوريم والبته مرگ بر اسرائيل هم می‌گوئيم!

مردم كوفه يك اشتباه تاكتيكی داشتند، می‌خواستند دنيا و آخرت را با هم داشته باشند اما به هيچ‌كدامشان نرسيدند و ملعون دنيا و آخرت شدند. 
چرا و با چه رويی زيارت عاشورا می‌خوانيم و كسانی را كه و شايعت و بايعت و تنقبت علي قتالك را لعن میي‌كنيم در حالی كه ما اين كار را می‌كنيم، لوازم آرايشی خود را از شركتهاي حامی صهيونيسم خريداری می‌كنيم، شركتهايی كه تابلو دارند!

و اينجا سندی است كه من خجالت می‌كشم بخوانم كه وقتي يك آدم بيكار و علاف به دولت جمهوري اسلامي اعتراض می‌كند كه چرا محصولات شركتهاي حامی صهيونيزم وارد مي‌شود و اجازه فعاليت دارد و شركت خوشگوار مشهد را مثال مي‌زند، جواب رسمی دولت جمهوری اسلامی اين است: 
«ما تحقيق كرديم شركت خوشگوار مشهد در اسرائيل ثبت نشده، پس اسرائيلی محسوب نمی‌شود و فعاليتش اشكالي ندارد»!!

من اميدوارم كه چنين جوابی در محضر دادگاه الهی كه اگر وجود داشته باشد پذيرفته شود و اگر پذيرفته نشود، وای اگر از پس امروز بود فردايي؟!

آقای احمدی‌نژاد در يك بخشنامه رسمی، نوشابه را ممنوع كرد و دوغ را جايگزين آن نمود، اين قانون اندازه يك دوغ و نوشابه هم برای دولت احمدی‌نژاد ارزش نداشت، چرا بايد اين قانون متروك بماند.

هزاران بار، از مطبوعات اصولگرا خواستيم كه مطلبی در اين‌مورد به چاپ برسانيم، در پاسخ گفتند كه آقای احمدی‌نژاد به اندازه كافی درگيری دارند، حال شما ديگر مزيد بر علت نگرديد و دعا كنيد كه مردم فلسطين را خداوند نجات بدهد، ولي نجات نداد... ؟! ان الله لا يغير بقوم ...

از پا حسين افتاده و ما برپای بوديم 
زينب اسيری رفت و ما بر جای بوديم

از دست ما بر ريگ صحرا لعن كردند 
دست علمدار خدا را قطع كردند

از دست ما؟! يعنی ما كمك كرديم، اگر شهيد مطهری 60 سال پيش فرياد می‌زند كه شمر امروز ما موشه دايان است پس جبهه مقابل آن می‌شود سپاه امام حسين(ع).

موشه دايان آن زمان شمر بود يعنی الان دان هالودز شمر است، الان وزير دفاع رژيم صهيونيستی شمر است پس جبهه مقابلش جبهه امام حسين است ولی در اين ميان نقش ما چيست؟ و كجاست؟! چرا بايد فلان شركت سيگارسازی حامی صهيونيسم 150 ميليون دلار در ايران فروش كند. چرا؟!

بايد تكليف خودمان را روشن كنيم اگر قرار است رژيم صهيونيستی را به عنوان دشمن استراتژيک خودمان بشناسيم كه حتماً اين‌گونه است، و هر چه كه بر سرمان می‌آيد به خاطر دشمنی با رژيم صهيونيستی است، دنيا با ما چه مشكلی دارد، عمده مشكلاتی كه جهان كفر و استكبار با ما دارد اين است كه مبنای اعتقادات ما بر اين است كه اسرائيل بايد از بين برود، دشمنی آنها با ما سر اين جمله است كه اگر اين‌را پس بگيريم، همه چيز حل می‌شود؛ انرژی هسته‌ای آزاد می‌گردد؛ مثل پاكستان و... چون اين كشورها براي نابودی اسرائيل شعاری و اقدامی نمی‌كنند بنابراين انرژی هسته‌ای ايشان هم الحاقي و NPT نيست و حق مسلمشان است!؟

اگر واقعاً اين است؛ بايد بدانيم كه اعتقاد به شی، اعتقاد به لوازم آن‌را هم در پی دارد. اين خيلي عجيب است كه بگوئيم اسرائيل دشمن استراتژيك ماست ولی از سوی ديگر ده ها ميليون دلار به شركتهای حامی اسرائيل كمك نمائيم.

هيچ كس نمي‌گويد كه احمدی‌نژاد از اسرائيل پول گرفته، هاشمی رفسنجانی طرفدار اسرائيل است، هيچ كس نمی‌گويد كه خاتمی دشمن فلسطين است... نه... !

مگر مردم كوفه دشمن امام حسين (ع) بودند؟ همه پشت سر ايشان نماز می‌خواندند و به عنوان امام جماعت عادل ايشان را قبول داشتند و اصلاً نامه نوشتند كه ايشان در كوفه حاكميت نمايد، دشمن امام حسين نبودند.

تاريخ ثبت كرده است كسانی كه در سپاه عمر سعد بودند زمانی‌كه بر علی‌اصغر تير مي‌زدند اشك‌هايشان جاری می‌شد و بر مظلوميت امام و يارانش می‌گريستند ولی همين‌ها، ملعونند، ملعون كسی است كه اين صحنه را می‌بيند ولی در سپاه يزيد باقی می‌ماند و می‌جنگد.

وزارت محترم امور خارجه در پاسخ به اظهارات شورانگيز شما دانشجويان، اسامی 500 شركت اسرائيلی را از اينترنت بدست آورده است كه در اسرائيل ثبت شدند و هيچكدامشان در ايران شعبه ندارد! اصلاً اين قانون نمی‌گويد شركتهای اسرائيلی، متن قانون می‌گويد كه كمپانی‌ها و موسسات و شركتهای وابسته به صهيونيزم، تمامی صهيونيستها كه الزاماً اسرائيلی نيستند، جرج بوش يك صهيونيست است ولی آمريكايی است و اسرائيلی نیست، خيلي از اين صهيونيستها، هلندي هستند مثل Shell  , Nike.

انگيزه اين صحبتها اين بود كه حداقل مثل مردم كوفه نباشيم و مثل افرادی باشيم كه بعد از واقعه عاشورا توبه كردند و به خونخواهی حسين(ع) دست به قيام عليه باطل زدند و راهشان را مشخص كردند.

...آیا شود؟

...آیاشود؟

دانلود


یه نرم افزار موبایل كه حاوی 10 دعا به همراه صدا می باشد. اسمش الغوث هستش و از آدرس زیر می تونید دانلودش كنید:

دانلود

دانلود بازی آخرین قطره خون این بازی در باره نجات فلسطین است که باید فلسطین را از از اسراییلی ها نجات دهید

دانلود

خرمشهر قهرمان

مبارك‌ باد (فتح‌ خرمشهر) بر فرماندهان‌ قدرتمند كه‌ چنين فرماندهان‌ ‌ فداكاراي‌ هستند كه‌ ستاره‌ درخشنده‌ پيروزيهاي‌ آنان‌ بر تارك‌ تاريخ‌ تا نفخ‌ صور نور افشاني‌ خواهد كرد. و مبارك‌ باد بر ملت‌ عظيم‌الشان‌ ايران‌ اينچنين‌ فرزندان‌ سلحشور و جان‌ بركفي‌ كه‌ نام‌ آنان‌ و كشورشان‌ را جاويدان‌ كردند. و مبارك‌ باد بر اسلام‌ بزرگ‌ اين‌ متابعاني‌ كه‌ در دوجبهه‌ جنگ‌ با دشمن‌ باطني‌ و دشمنان‌ ظاهري‌ پيروزمندانه‌ و سرافراز امتحان‌ خويش‌ را دادند و براي‌ اسلام‌ سرافرازي‌ آفريدند.

حضرت امام خميني قدس سره الشريف
صحيفه امام ـ جلد 16 ـ صفحه 258