کمترین شباهتی به نامه حضرت امام (ره) به گورباچف ندارد!
ماجرای نامه تبریک احمدی نژاد به اوباما از همین موارد است؛ که در برجسته ترین استدلال دفاعی، با نامه تاریخی حضرت امام راحل (ره) به گورباچف مقایسه می شود! در این مقال می خواهم بدون ورود در ماهیت عمل ارسال نامه تبریک و تبعات نسنجیده و یا خطرناک این عمل و محتوای آن، به همین استدلال قوی (!)پاسخ دهم.
ابتدا شرایط ارسال نامه حضرت امام را ترسیم کرده و سپس مورد ادعا را با آن مقایسه می کنم:
1- نامه "حضرت امام " به "گورباچف" را حضرت امام نوشته بودند که رهبر انقلاب اسلامی و بنیانگذار جمهوری اسلامی در ایران بودند که با همه علم و تقوا و عشق و اشراف و مراتب عظیم مرجعیت و اختیارات کامل خود، موقع مناسب را تشخیص داده و اقدام فرمودند و نه رییس جمهور! در حالی که در همان زمان ریاست جمهوری ایران به عهده یک روحانی مجتهد جامع الشرایط رهبری و عالم و متقی (حضرت ایت الله خامنه ای ) بود.
2- نامه را حضرت امام به گورباچف نوشته بودند که رهبر شوروی و صدر هیات رییسه کشوری بود که با ما مناسبات عادی سیاسی داشت؛ و امام هرگز همین عمل را برای رهبران آمریکا تکرار نکردند.
3- حضرت امام به این علت به رهبران آمریکا نامه ای – ولو به قصد ابلاغ رسالت الهی – ننوشتند که
- آمریکا را شیطان بزرگ می دانستند.
- آمریکا را دشمن اصلی ایران اسلامی و همه گرفتاریهای ما ومسلمین جهان را از او می دانستند.
- به موجب خوی استکباری نظام متجاوز سرمایه داری، ظرفیتی برای رشد و هدایت در رهبران آن نمی دیدند.
- ایجاد هر نوع ارتباط با آمریکا را زمینه ای برای مشروعیت یافتن دیگر ارتباطهای مشکوک وفعال شدن مجدد جاسوسان ومزدوران آن و نیز القای نوعی انصراف از مبارزه و استقامت در رهبری ایران انقلابی و در نتیجه احیای حس طمع ورزی و امید به دراز دستی آمریکا در ایران می دانستند.
4- در زمان ارسال نامه حضرت امام به گورباچف
- نه شوروی در ایران به شیطان بزرگ شناخته می شد؛
- نه پس از انقلاب رابطه سیاسی ما با آن کشور قطع شده بود؛
- و نه از دیدگاه حضرت امام، شوروی دشمن "اصلی" انقلاب اسلامی ایران بود.
5- وقتی حضرت امام به گورباچف نامه فرستادند
- نامه سرگشاده نبود و با احترام ظاهری شایسته رهبر یکی از بزرگترین کشورهای جهان، و با پرهیز از جنجالهای تبلیغاتی و رسانه ای و به قصد انذار و ارشاد ارسال شد.
- جمعی از بزرگان فرهنگ و فلسفه اسلامی را برای تسلیم نامه اعزام فرمودند.
- به دلیل وجود مناسبات غیرخصمانه و روابط عادی دیپلماتیک بین دو کشور، هیات اعزامی با احترامات و تشریفات کامل در خور سفیران رهبر جهان اسلام، مورد استقبال و توجه قرار گرفت.
6- علیرغم غافلگیری رهبر شوروی از محتوای نامه که در هم شکسته شدن نظام فکری و پشتوانه ایدئولوژیک کشور متبوعش را وعید می داد و سقوط امپراطوری اش را پیش بینی می کرد، وی با ملحوظ داشتن جایگاه عظیم حضرت امام، بلند پایه ترین مقام سیاست خارجی ابرقدرت شرقی – ادوارد شوارد نادزه وزیر خارجه شوروی – را برای عرض پاسخ و ابراز تشکر روانه ایران کرد و این در حالی بود که دیدگاه اعتقادی آنان مبتنی بر مادیگرایی و عدم قبول ادیان توحیدی بود.
7- حضرت امام در کمال سادگی وبدون تشریفات متعارف، شواردنادزه را در منزل خود به حضور پذیرفتند. او پس از ابراز تعارفات و ادای احترام اعلام کرد که گروهی از اهل علم و فلسفه در محافل علمی کشورش مامور شده اند تا نامه را مطالعه و مبانی فلسفی و عرفانی آن را تحلیل و ادراک نمایند و نتیجه بررسیهای خود را در اختیار رهبران شوروی قرار دهند.
8- حضرت امام با استنباط این نکته که تعمق و تامل رهبران شوروی در معارف رساله ناچیز بوده و آنها به جای فهم و درک پیام حضرت، در پاسخ به تعارفات مرسوم اکتفا کرده اند، فرمودند:
"به ايشان بگوييد كه من ميخواستم جلوي شما يك فضاي بزرگتر باز كنم. من ميخواستم دريچهاي به دنياي بزرگ، يعني دنياي بعد از مرگ كه دنياي جاويد است را براي آقاي گورباچف باز نمايم و محور اصلي پيام من آن بود. اميدوارم بار ديگر ايشان در اين زمينه تلاش نمايند. "
و پس از آن با طمانینه و نحوی بی اعتنایی نسبت به شان عرفی وزیر خارجه یک ابرقدرت از اتاق بیرون رفتند.
9- و از آن به بعد هیچگاه حضرت امام به قصد ارشاد و هدایت گورباچف، به او پیشنهاد مناظره، مذاکره و ورود در بازیهای رسانه ای .... نفرمودند و پرونده این گونه ابلاغ رسالت در همین مرحله و منحصر به رهبر شوروی بسته شد؛ در حالی که تشعشع انوار هدایت ایشان بر مسلمانان و بشریت تداوم و حرص و اشتیاق ایشان در اصلاح امت اسلام در تک تک سکنات و سخنان ایشان انعکاس داشت.
و اما نامه های آقای احمدی نژاد به جنایتکاران بالقوه و بالفعل، بوش و اوباما:
1- نامه دعوت به تعالیم الهی و راه پیامبران را رییس جمهور نوشته است؛ نه رهبر معظم انقلاب! در حالی که سایه مقام معظم رهبری خوشبختانه در عین عزت، سلامت و اقتدار بر سر نظام است؛ و درحالی که رییس جمهور حتی تحصیلات حوزه ای ندارد؛ چه رسد به درجه اجتهاد و جایگاه روحانیت عرفی و شرعی!
2- رهبر معظم انقلاب با توجه به مقام زعامت دینی وعلم و اشرافی که نسبت به تحولات سیاسی ایران و جهان و مقتضیات نظام بین الملل دارند، اگر به مصلحت و منفعت نظام می دانستند، خود ایشان در این بیست سالی که هدایت کشور را به عهده دارند، اقدام به این عمل یا شبیه به آن می نمودند؛ در حالی که چنین نکرده اند.
3- آقای احمدی نژاد نامه خود را به رهبر یک کشور دوست ننوشته اند؛ بلکه به رییس جمهور آمریکا نوشته اند که حدود سی سال است به دلیل اقدامات خصمانه کشورش نسبت به نظام اسلامی ایران در حالت قطع رابطه هستیم. شاید اگر ایشان خود را در جایگاه امام راحل تعریف کنند(چرا؟!)، آن گاه نوشتن نامه ای به آقای مدودف یا پوتین می توانست به نوشتن نامه به گورباچف تشبیه شود!
4- در حالی آقای احمدی نژاد به رهبران آمریکا نامه نوشته اند که
- آمریکا هنوز برای ایران و جهان شیطان بزرگ است و آثار شیطنتش بسیار عریانتر از بیست سال گذشته در معرض مشاهده مردم جهان است.
- آمریکا هنوز دشمن اصلی ملت ایران است و تمام فشارها و تحریمها و تهدیدها از جانب این کشورعلیه ما اعمال می شود.
- آمریکا هنوز هویت و خوی استکباری خود را دارد و با اشغال دو کشور اسلامی همسایه ما، نه تنها سبعیت و نظامی گری خود را آشکار کرده؛ بلکه با دسترسی بیشتر و امکانات کاملتر، از راه نزدیک و در مرزهای ما، ما را مورد تهدید نظامی قرار می دهد.
- پس از انقراض شوروی، آمریکا خود را ابرقدرت یگانه و صاحب بلامنازع تمام منابع و منافع جهان می داند و هیچ قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی را با خود در موازنه و معارضه و قادر به محدود سازی اش نمی بیند.
5- در زمان ارسال نامه آقای احمدی نژاد به بوش و اوباما
- بیش از ربع قرن از قطع روابط ما با آمریکا می گذشت؛ در حالی که هرگز از حجم توطئه ها و خصومت آمریکا نسبت به ما کاسته نشده است.
- هر نوع نگاه به آمریکا – خصوصا به بخش دولتی آن – تابو و تحریم بود.
- رهبر معظم انقلاب کماکان و پیوسته بر مواضع روشن و صریح خود مبنی بر لزوم تداوم رویارویی ما با آمریکا پابرجا بوده و ما را در حال رشد و قویتر شدن و آمریکا را در بن بست عاقبت خصومت با ایران اسلامی ارزیابی می کنند. (مواردی از آخرین فرموده های ایشان: ممنوعیت هر نوع مذاکره با آمریکا بر سر مسائل ایران(1/1/85)، مضر بودن رابطه با آمریکا برای ایران و این که اگر زمانی چنین روابطی به نفع ملت باشد ایشان،اولین کسی خواهند بود که آن را اعلام می کنند (13/10/86)، عدم وجود سوء تفاهمی بین ایران و آمریکا که با مذاکره برطرف شود، به علت شناخت کامل ما از هویت استکباری آنها و اطلاع کامل آنها از روح استکبارستیزی اسلام(7/6/87)، وتشبیه مساله ما با آمریکا به مرگ و زندگی و هست و نیست.(8/8/87))
- مردم ایران مثل همیشه آمریکا را دشمن اصلی خود می دانند و تمام گرفتاریهای ما و مسلمین را از چشم آمریکا می بینند و درصورتی که شخص مقام معظم رهبری هم اراده کنند که به مصلحتی مساله عادی سازی رابطه را دنبال نمایند، پذیرش مردمی این تحول، مستلزم صرف وقت و طرح و برنامه ای مرحله ای خواهد بود. بدیهی است که جایگاه رهبری و محبوبیت فراگیر معظم له در تسهیل و تسریع چنین گذاری موثر خواهد بود.
6- نامه آقای احمدی نژاد به بوش و اوباما سرگشاده بود و علیرغم تحلیل نادرست اطرافیان ایشان که این امر را یک نقطه قوت و نشانی از دیپلماسی آشکار ارزیابی می کنند، با توجه به متن نامه ها باید گفت که هیچگاه رهبر یک کشور – خصوصا کشوری با نخوت واستکبار ابرقدرتی- با دریافت چنین نامه سرگشاده ای ارشاد نمی شود و به راه انبیا باز نمی گردد؛ بلکه به علت شکستن غرور وتحریک عصبیت او، آن اقدام را غیرمحترمانه تلقی کرده و سعی می کند با یک رفتار غیرمحترمانه متقابل به آن پاسخ دهد! ارسال سرگشاده نامه، نقض غرضی است که هر گونه انگیزه ارشادی در ارسال نامه را بی اثر می کند.
- چنانچه فرض شود که ارسال نامه هدایت محور و انذاری، در خفا و بدون اعلام رسانه ای، در عرف سیاسی ایران ناپسند و غیراخلاقی تلقی می شده، پس باید پذیرفت که با نبود احتمال تاثیر در نامه سرگشاده، اصل ارسال نامه، عملی بیهوده بوده است.
- وچنانچه هدف از ارسال نامه، حرکتی تبلیغاتی برای افشای خوی متجاوز و صلح ناپذیر و ...رهبران آمریکا برای مردم جهان است، نه با چنین نامه سرگشاده ای چنین برداشتی القا می شود ونه راه گفتگو با مردم جهان لزوما از کاخ سفید می گذرد. برای دادن پیامهای تند تنبیهی و ارشادی هم تریبونهای بسیاری هست که نامه نگاری مستقیم با توجه به زیانهای آن بدترین راه است.
7- به علت نبود هر گونه رابطه رسمی و مناسبات عادی بین دو کشور و دلایلی که آمد، طرف آمریکایی نه نامه آقای احمدی نژاد را مهم دانست و نه به محافل علمی و تحقیقاتی خود سپرد و طبعا، از آن درسی هم نگرفت.
8- عدم پاسخ سران آمریکا به نامه آقای احمدی نژاد نوعی بی احترامی به یک ملت غیرتمند و عزتمند تلقی شد که در تخاصم سی ساله با نظام استکبار جهانی و درسنگر مقدم آن شناخته می شود؛ و پیداست که چنین خسارتی را نمی توان با به به و چه چه این مدعیات که" ما مراتب صلح طلبی و خیرخواهی خود را برای جهان به اثبات رساندیم" توجیه کرد. ملت ایران فرهنگ متعالی صلح طلبی و انساندوستی و عدم تجاوز خود را در طول صدها سال حیات سیاسی اش، در عمل اثبات کرده است و اگر غرض و مرضی در کار مشاهده گران نباشد، تاریخ به آن شهادت می دهد.
9- آقای احمدی نژاد پس از بی اعتنایی بوش نسبت به نامه اش، بارها و از طرق مختلف و با ارسال سیگنالهای گوناگون، با درجات مختلف از شدت و ضعف، آمادگی خود را برای مناظره ومذاکره با آمریکا نشان داد؛ تا جایی که از نقطه شکستن تابوی نگاه به آمریکا حرکت کرد و با همین روال پیگیری مداوم، با عبور از مرحله هر گونه مذاکره رسمی و تعیین شرط و شروط ، حکایت را به بازگشایی یک دفتر سیاسی از آمریکا در ایران رسانید! و تا آن جا که بعضی مقامات رسمی کشور مقدم میهمانان دیپلماتیک آمریکایی را گرامی داشته و امنیت کامل آنان را در ایران تضمین کردند!( در حالی که هنوز برای رهبر و ملت، آمریکا دشمن شماره یک بشریت بود!)
10- آقای احمدی نژاد از تجربه نامه به بوش عبرت نگرفته و مجددا شانس خود را آزموده (برای چه هدفی؟!) و این بار برای نماد تغییر در آمریکا نامه نوشته است. لابد با این امید که او منجی و مصلحی است که آمده است تا خوی استکباری آمریکا را به چالش کشیده و به عنوان رهبری صالح و مصلح(؟!) منافع بشریت و خصوصا استقلال و آزادی منطقه ما را مبنای تحرکات خود قرار دهد!
11- آقای احمدی نژاد نامه اخیر را در زمانی نوشت که فقط یک هفته از آخرین فرمایش مقام معظم رهبری درباره 13 آبان می گذشت! و در فضای حریم شکنی آفریده شده به وسیله رییس جمهور، که تابو شکسته و سبو ریخته بود، بلافاصله جماعتی از اصولگرایان ظاهری و اصلاح طلبان ظاهری هم به میدان آمدند و برای تداوم راه احمدی نژاد اعلام حضورو آمادگی کردند! (قرار است دبیر حزب مشارکت هم نامه تبریکی برای حزب دمکرات آمریکا بفرستد تا مواضع و انتظارات متقابل را مطرح کنند!)
12- صرف عمل نوشتن و ارسال نامه به مقامات آمریکا نشان از آن دارد که آقای احمدی نژاد شناخت کامل و صحیحی از هویت و ماهیت استکباری این کشور ندارد و در کمند فریبی که با عنوان" تغییر" آمریکا برای ترمیم وجهه خود پس از دو دوره ریاست بوش در جهان گسترده است، گرفتار شده است! و این ساده اندیشی به هیچ وجه قابل مقایسه با آن هزم و عمق دریافت حضرت امام از وضعیت شوروی سابق نیست که پس از زمانی کوتاه از هشدار امام، آن نظام با همه گستره ایدئولوژیک و سیاسی اش در هم فروریخت.
..................
بدیهی است که با مرور این استدلال عقلی وعینی معلوم می شود که نه این فرستنده به آن فرستنده شباهت داشت و نه آن گیرنده به این گیرنده و نه انگیزه به انگیزه و نه هدف با هدف؛ و البته نه پیامدها قابل قیاسند!
نوع استدلالهای ضعیف دیگری را هم که در دفاع از این عمل نا به جا شده است می توان به سادگی به بن بست کشید؛ مثل این که گفته اند" محتوای نامه تهاجمی است "که البته این گونه تهاجم، پس از سی سال قهر و قطع، مشمول این ضرب المثل معروف است:
اگر با من نبودش هیچ میلی چرا ظرف مرا بشکست لیلی؟!
و به همین دلیل ساده، ارسال یک نامه پس از سی سال مخاصمه، حتی با محتوای تهاجمی، یک عمل مثبت و آشتی جویانه تلقی می شود!
دلیل دیگری هم آورده اند که:" آقای احمدی نژاد نفر دوم نظام و رییس شورای امنیت ملی است و می تواند در این گونه مسائل تصمیم بگیرد"(!) و گویی که در این نظام، اول بار است که " نفر دوم" داریم! و هیچگاه آقای هاشمی و آقای خاتمی در چنین مسوولیتی نبوده اند!! و اگر بودند چرا امثال آقای کوثری و دیگر اصولگرایان برای آن آقایان قائل به چنین حقی نبودند؟!
و اگر قرار بر این بود که نفرهای دوم تا به حال بتوانند چنین تصمیمات حیاتی و استراتژیکی را سر خود بگیرند، قطعا در خصوص تجدید مناسبات با آمریکا، نوبت به آقای احمدی نژاد نمی رسید!
خیر! برادر و برادران ! ملت ایران پای مبارزه و قهر با آمریکا و قطع رابطه با آمریکا ایستاده و در این راه افسانه های ماندگار از ایثار و فداکاری آفریده و سنگین ترین بها را پرداخته است و از این استقامت خود خسته نخواهد شد؛ بویژه اکنون که گاه برداشتن محصول مبارزه بیش از پنجاه ساله اش با شیطان بزرگ نزدیک شده است. ملت ایران نه به علت کینه و حقد و حسد، بلکه برای ممانعت از دست درازی شیطان بزرگ به هویت و حیات اسلامی اش مبارزه می کند و در این منازعه چشم به اشاره چشم و هدایت دست و زبان رهبر دلسوز و شجاع و صادق خود دارد که تا کنون اذنی را در خصوص حسن ظن به آمریکا و امکان بروز تغییرات واقعی در آن صادر نکرده است و ملت مساله خاص" برقراری حتی کمترین سطح از ارتباط بین ایران و آمریکا" را از سیاستهای اصولی و اساسی نظام وفراتر از اختیارات هر رییس جمهور و در حوزه ویژه رهبری و موکول به اعلام مستقیم و بلاواسطه ایشان شناخته و در این باره بعد از آن نفر اول، همه را هیچ کاره می داند و اجازه بازی با سرنوشت مملکت و نظام مقدس خود را به آنها نمی دهد!

وبلاگ در حال تغییر قالب میباشد